روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٠٦ - ترجمه
نشوند و تكليف تباه نشود و توبه بر نخيزد و مردم از حدّ اختيار بنروند،و اين معنى پيش از اين طرفى گفته شده است و به جاى ديگر كه لايق باشد طرفى ديگر گفته شود-انشاءاللّه تعالى.قوله: أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمٰانِهٰا خَيْراً ،معنى آن است كه آن روز كه ايمان نه سود دارد و نه طاعت،و اين محمول بود بر آنكه اين وقتى باشد كه خداى تعالى خواهد تا تكليف بردارد و اعلامى ملجئ پيدا كند و آنگه عنقريب فرمايد تا صور بدمند،و گفتهاند:عقيب آن [١]صور اوّل بدمند و از ميان صور اوّل تا دوم چهل روز باشد و از دوم تا سيوم [٢]چهل سال،و در او تكليف نبود و هرج و مرج باشد و جملة الأمر آن است كه آنچه موافق اصول و ادلّۀ عقل است آن است كه ما دام تا خداى تعالى تكليف كند اسباب الجاء دور دارد از مكلّف و اسباب ملجئه،آنگه فرمايد پيدا كردن كه تكليف منقطع باشد:
قُلِ انْتَظِرُوا إِنّٰا مُنْتَظِرُونَ ،بگوى اى محمّد كه منتظر باشى [٣]اتيان ملائكه را بر سبيل عذاب كه ما نيز [٤]منتظرانيم،لكن تا وقت نباشد كه خداى تعالى صلاح داند نفرستد ايشان را.
قوله: إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ ،حمزه و كسايى خواندند:«فارقوا»به«الف»و اين قرائت اميرالمؤمنين على-عليه السّلام-است.باقى قرّاء خواندند بى«الف»فرّقوا به تشديد«راء»،اوّل از بناى مفاعله باشد و دوم بناى تفعيل،و معنى اوّل آن باشد كه:آنان كه مفارقت كردند از دينشان و از دين جدا [٥]شدند و از دين بيرون آمدند، و معنى قرائت دوم آن باشد كه:آنان كه دين خود [٦]پراگنده بكردند.و از روى معنى متقارب باشند،براى آنكه دين با [٧]هيچ دو درست نماند. وَ كٰانُوا شِيَعاً ،اى فرقا مختلفة و فرقتها،مختلف شدند و در اصل او خلاف كردند،بعضى گفتند:اصل
[١] .مج،وز،مل،لت:اين.
[٢] .بم،لت،آن:سيم.
[٣] .مج،وز،آج،لب،آف:منتظر باشيد.
[٤] .مج،وز+هم.
[٥] .مج،وز:جداى.
[٦] .آف+را.
[٧] .مج،وز:ما.