روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٨ - ترجمه
[١٦٨-پ]بخواند،گفت:شما را براى من كارى مىبايد كرد [١].گفتند:آن چيست؟گفت:چون به وقت شراب با اين مردمان بنشينى ايشان را از خود تمكين مكنى [٢]الّا آنگه كه [٣]عهد كنند كه ناقۀ صالح را بكشند.چون به شرب بنشستند و بر عادت ايشان مراودت كردند،اينان امتناع كردند و گفتند:ما را حاجتى هست [٤]ما تمكين نكنيم شما را تا ناقۀ صالح را نكشى.گفتند:همچنين كنيم.آنگه بيامدند و بر ره ناقه بنشستند و هريكى در پس سنگى بنشستند كمين كردند تا چون ناقه از آبشخور بازگشت از قدار [٥]تيرى بينداخت و هر دو ساق ناقه [٦]بدوخت.و آن زنان كه پيش از اين ذكر ايشان برفت در روايت محمّد بن اسحاق-امّ غنم [٧]و عنيزه- [٨]دختران را بيارستند [٩]و برون آوردند [١٠]و بر قدار و مصدع عرض كردند.قدار [١١]حريصتر شد به كشتن ناقه،تيغ بر آهيخت و ناقه را پى كرد.ناقه بيفتاد و آوازى كرد بلند كه بچّه آوازش [١٢]بشنيد بدانست كه ايشان غدرى كردهاند با ناقه،بگريخت و با كوه شد و ايشان بيامدند و ناقه را بكشتند و اهل شهر برون آمدند [١٣]و گوشت او با شهر بردند و بپختند و بخوردند و بچۀ او با كوهى بلند گريخت كه آن را«صنو» [١٤]خواندند [١٥]،و گفتند:نام آن كوه«قاره» [١٦]بود،-و اين حديث روايت از شهر بن حوشب از رسول خداى است [١٧]-خبر كشتن ناقه به صالح رسيد،صالح از شهر برون [١٨]آمد و مردمان از او عذر مىخواستند [١٩]،
[١] .وز،مج،مل،لت،آن:كردن.
[٢] .وز،مج،مل،آج،لب،آف:مكنيد.
[٣] .وز،مج،آج،لب:الّا آنكه.
[٤] .آج،لب+گفتند.
[١١] [٥] .وز،مج،مل+بن سالف،لت+سالف،آف:غدّار.
[٦] .آج،لب+را.
[٧] .وز،مج،مل:غيم.
[٨] .وز،مج:غيره.
[٩] .كذا:در اساس و بم،ديگر نسخه بدلها:بياراستند.
[١٠] .وز،مج،مل،آج،لب،بم،آف،لت:بيرون.
[١٢] .آج،لب:بچهاش آواز.
[١٣] .آف:رفتند.
[١٤] .مل:صنوا.
[١٥] .آج،لب:خوانند.
[١٦] .وز:فار،مج:قار.
[١٧] .آج،لب+كه چون.
[١٨] .وز،مج،مل،لب،لت:بيرون.
[١٩] .وز،مج،آج،لب،لت+و.