روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢ - ترجمه
مردمان به هواى نفس ضالّ مىشوند كه ره شرع رها كنند و متابعت هواى نفس كنند و كوفيان خواندند: لَيُضِلُّونَ ،به ضمّ«يا»و كسر«ضاد»من(الاضلال)،و بسيار مردمان اضلال مىكنند و مردمان را گمراه مىكنند به هواى خود و بر اين قرائت مفعول به از كلام محذوف باشد،و التقدير(ليضلون اشياعهم بغير علم)،از سر هوا نه از ره [١]علم براى آنكه علم به [٢]خلاف هواى تو باشد- إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ ، حقتعالى بيان كرد كه:ايشان را علمى نيست،آنگه بر سبيل تهديد و وعيد گفت:
خداى تو عالمتر است به آنان كه اعتدا و ظلم و تعدّى كنند و از حدّ فرمان او مجاوزت [٣]كنند و درگذرند [٤].تا به حقّ ايشان برسد و جزاى ايشان به سزا بدهد.
آنگه امر كرد مؤمنان را و اگرچه امر است ايشان را و خطاب با ايشان است همۀ مكلّفان در او داخلاند،گفت:رها كنى [٥]از گناه آنچه ظاهر است و [٦]باطن است و بايد نهى كرد از ساير معاصى بر ساير وجوه.
قتاده و مجاهد و ربيع و انس گفتند:براى آن گفت ظاهر و باطن اثم كه مشركان گفتندى زنا چون پنهان كنى زشت نيست و اگر آشكار كنند زشت باشد [٧]، حقتعالى ردّ [٨]بر ايشان گفت:بر ساير وجوه زشت است.جبّايى گفت:به ظاهر، افعال جوارح خواست،و بباطن افعال قلوب [٩]بعضى دگر گفتند:به ظاهر طواف خانه خواست برهنه،و به باطن زنا،و اين قول ابن زيد است؛ سدّى گفت:ظاهر گناه زنا و باطن گناه(اتخاذ الاخدان)است؛دوست گرفتن پنهان و آشكارا.سعيد جبير گفت:«ظاهر اثم»نكاح زنپدر است و باطن زنا و اثم هم گناه باشد،و هم حرج،و بزه گناه باشد و بزهكار را مأثوم گويند.آنگه
[١] .مج،وز:سر.
[٢] .مج،وز:ندارد.
[٣] .اساس:در گزرند،با توجّه به مج تصحيح شد.
[٤] .آج،لب:متجاوزه.
[٥] .آج،لب:رها كند؛آف:رها كنيد.
[٦] .مج،وز،لت+آنچه.
[٧] .لت،آن:زشت است.
[٨] .مج،وز،لت:برد.
[٩] .مج،وز،لت+و.