روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥٦ - ترجمه
هلاك نشدندى.
امّا قصّه عاد و هلاك ايشان به روايت محمّد بن اسحاق و السّدّىّ و جز ايشان از مفسّران،و اهل تواريخ گفتند:عاد به زمين يمن بودند [١]به جايى كه آن را أحقاف گفتند،و ذلك قوله تعالى: وَ اذْكُرْ أَخٰا عٰادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقٰافِ [٢]،و آن رمالى بود كه بعضى را از آن رمل«عالج»خواندندى و بعضى را«دهناء»و بعضى را «يبرين»از ميان عمان تا به حضرموت،آنگه در زمين فاش شدند و شايع گشتند و قهر كردند مردمان را به فضل قوّتى كه خداى داده بود ايشان را،و خداى تعالى ايشان را قوّتى عظيم داده بود و ايشان بتپرست بودند و بتانى داشتند هر قبيلهاى، نام يكى«صداء»بود و نام يكى«صمود»و نام يكى«هبّار [٣]»،و هو قوله تعالى:
أَ تُجٰادِلُونَنِي فِي أَسْمٰاءٍ سَمَّيْتُمُوهٰا أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُكُمْ ،خداى تعالى هود را به پيغامبرى [٤]به ايشان فرستاد و او در ميان ايشان [٥]حسيبتر و نسيبتر بود.او بيامد و ايشان را دعوت كرد با خداى تعالى و نهى كرد [٦]از عبادت اصنام و ظلم كردن بر مردمان.
ابا كردند و قبول نكردند و او را [٧]دروغ داشتند و گفتند: مَنْ أَشَدُّ مِنّٰا قُوَّةً [٨]،كيست كه از ما قوّت بيش دارد؟و بناها و مصانع كردن گرفتند و مردمان و ضعيفان [٩]را كه فرود ايشان بودند در قوّت بگرفتندى و قهر كردندى و رنجه داشتندى،و چنان كه خداى تعالى گفت: وَ تَتَّخِذُونَ مَصٰانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ [١٠]، وَ إِذٰا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبّٰارِينَ [١١].چون فساد و ظلم از حدّ ببردند خداى تعالى باران از ايشان[١٦٤-ر] بازگرفت.سه سال پيوسته ايشان مجهود و رنجور شدند.و عادت ايشان چنان
[١] .مج،وز:بود.
[٢] .سورۀ احقاف(٤٦)آيۀ ٢١.
[٣] .آج:هباء.
[٤] .آج،لب،لت،آن:پيغمبرى.
[٥] .مج،وز،مل،لت+از همه،در اساس«همه»با قلمى متفاوت از متن در حاشيه افزوده شده است.
[٦] .آج،لب+ايشان.
[٧] .آج،لب+به.
[٨] .سورۀ توبه(٩)آيۀ ٦٩.
[٩] .مج،وز،مل،لت:ضعفا.
[١٠] .سورۀ شعراء(٢٦)آيۀ ١٢٩.
[١١] .سورۀ شعراء(٢٦)آيۀ ١٣٠.