روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧١ - ترجمه
قصّۀ ثمود و صالح و كشتن ناقه و هلاك ايشان روايت كرد محمّد بن اسحاق و سدّى و وهب و كعب الأحبار كه:عاد چون خداى تعالى ايشان را هلاك كرد و روزگار بر ايشان به سر آمد،ثمود را از پس ايشان در زمين خليفه كرد و تمكين كرد و عمر دراز داد و عدد ايشان بسيار شد،و مردى [١]از ايشان [٢]سراى بكردى از درازى عمر او سراى ويران [٣][شدى] [٤]،[١٦٧-ر]و عمر او به سر آمده نبودى،ايشان باستادند [٥]و از كوه خانهها [٦]و جايها بساختند و سنگ ببريدند و بتراشيدند،و خداوندان قوّت و مال و تمكين بودند،و در زمين طاغى شدند و فساد آشكارا كردند،خداى تعالى صالح را با ايشان فرستاد به پيغامبرى.و ايشان از عرب بودند و صالح-عليه السّلام-از ايشان حسيبتر و نسيبتر بود و جوانى [٧]بود،در ميان ايشان مقام كرد و ايشان را با خداى تعالى مىخواند تا پير شد.پس كس به او ايمان نياورد الّا جماعتى اندك از جملۀ مستضعفان ايشان.چون صالح -عليه السّلام-بر ايشان الحاح كرد در دعوت و اعذار و انذار و تخويف به عقاب خداى،گفتند:يا صالح ما را آيتى باز نماى كه به آن صدق تو بدانيم،گفت:چه آيت خواهى [٨]؟گفتند:ما را عيدى خواهد بودن،با ما به آن عيد برون [٩]آى و ما خدايان و معبودان خود را برون آريم و ايشان را بخوانيم،تو نيز خداى خود را بخوان [١٠]،اگر خداى تو تو را اجابت كند ما به تو ايمان آريم،و اگر خدايان ما ما را اجابت كنند تو متابعت كنى!گفت:روا باشد،و بر اين قرار دادند.
[١] .آج،لب+كه.
[٢] .مج،وز:ندارد.
[٣] .مج،وز:بيران،مل:بميراث.
[٤] .اساس:ندارد،با توجه به مج،وز افزوده شد.
[٥] .مج،وز،مل:باستاندى.
[٦] .اساس:خانها/خانهها.
[٧] .مج،وز،مل،آج،لب:جوان.
[٨] .مج،وز،مل:خواهيد.
[٩] .مج:بيرون.
[١٠] .مج،وز:بخوانى.