روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٥٥ - ترجمه
و جارة البيت لها حجريّ
و قال آخر:
فبتّ مرتقبا و العين [١]ساهرة
كانّ نومي عليّ اللّيل محجور
و قال المتلمّس:
حنّت الى النّخلة القصوى فقلت لها
حجر حرام ألا تلك الدّهاريس
و حجر و حرج لغتان و هو من المقلوب،مثل جذب و جبذ،و اين قرائت عبد اللّه عبّاس است،و حسن و قتاده خواندند:«حجر»بضمّ الحاء.و حجر و حجر كنار مرد باشد.
و تلخيص معنى آيت آن است كه خداى تعالى گفت:مشركان گفتند كه اين چهار پايان و كشت و زرع حرام است،و هيچكس را روا نباشد كه خوردن الّا آنكس را كه ما مىخواهيم.به گفتار و دعوى باطلشان بىدليلى و حجّتى.و چهار پايانى گفتند كه پشت خود حرام كردهاند-برآن تفسير كه داديم حامى را- و چهار پايان ديگر كه برآن نام خداى تعالى نبرده باشند و گويند:بر بعضى حلال است و بر بعضى حرام،و اين جمله بر سبيل دروغ و فريه گفتند بر خداى تعالى، يا محمّد!تو رها كن ايشان را به آن دروغ كه مىگويند،من به حقّ ايشان [٢]برسم.
و ممكن است به اين آيت تمسّك كردن [٣]در آنكه اشياء در اصل عقل بر اباحت است براى آنكه خداى تعالى مذمّت كرد عرب را به تحريم اين چيزها، و اين در جاهليّت كردند،آنگه كه هنوز پيغامبر-عليه السّلام-نيامده بود و شرع او مستقر نبود.اگر در عقل اشياء بر حظر بودى اين مذمت و ملامت نكو نبودى و اين مسألهاى است كه در اصول فقه و علما را در او خلاف است.بعضى گفتند:اشيائى كه به او انتفاع بر توان گرفت و بر كسى از آن ضررى نباشد آن بر اباحت است تا حظر [٤]و كراهت آمدن،و بعضى گفتند:بر حظر [٥]است و
[١] .مج:و القيس؛وز،آن:و العيش:مل،آج،لب:و العيس.
[٢] .مج،وز:اينان.
[٣] .مج،وز:كرد.
[٥] [٤] .مج،وز،آف،لت:خطر.