روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٩ - ترجمه
مىگفتند:يا نبىّ اللّه!ما را گناهى نيست،ناقه را فلان و فلان كشتند.صالح گفت:بنگرى [١]تا بچۀ اين شتر را دريابى [٢]،چه اگر او را دريابى و با دست آرى [٣]همانا عذاب نيايد شما را.ايشان برفتند فصيل بر كوهى بلند بود آهنگ كردند چندان كه مىشدند كوه درازتر مىشد تا باعنان آسمان [٤]برسيد [٥]چنان كه مرغ به او نپريدى.صالح-عليه السّلام-بيامد.چون فصيل صالح را بديد بگريست و سه بانگ كرد و كوه بشكافت و فصيل فروشد و كس او را نديد.
دگر محمّد بن اسحاق گفت:از آنان كه ناقه را كشتند چهار كس از پى [٦]فصيل برفتند و او را دريافتند و بكشتند و از كوه به زير انداختند و گوشت او با گوشت مادر قسمت كردند.صالح-عليه السّلام-بيامد و گفت:يا قوم حرمت خداى انتهاك [٧]كردى [٨]،اكنون عذاب خداى را مستعد باشى [٩].بر طريق استهزا صالح را گفتند:كى خواهد بودن اين عذاب كه مىگويى؟گفت:نزديك است و هر اجلى را وعدهاى است و اين وعدهاى است [١٠]راست، ذٰلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ [١١].و نامهاى روزهاى هفته در ميان ايشان بخلاف اين بود كه اكنون هست.يكشنبه را«اوّل» گفتند و دوشنبه را«اهون»و سهشنبه را«جبار»و چهارشنبه را«دبار»و پنجشنبه را «مونس»و آدينه را«عروبه»و شنبه را«شيار»،و شاعر ايشان در اين معنى گفت: [١٢]
اؤمّل ان أعيش و أنّ يومي
.لأوّل او لأهون أو جبار
أو التّالي دبار أو فيومي
بمونس [١٣]أو عروبة أو شيار
[١] .وز،مج،آج،لب،آف:بنگريد.
[٢] .وز،مج،آج،لب،آف:دريابيد.
[٣] .وز،مج،مل،آج،لب،آف:آريد.
[٤] .آج،لب:كوه.
[٥] .اساس با قلمى ديگر«بررسيد»كرده است.
[٦] .مج،وز،مل،لت:از پس.
[٧] .مج،مل:انتهال.
[٨] .وز،مج،مل،آج،لب،آف:كرديد.
[٩] .مج،وز،مل،آج،لب،آف:باشيد.
[١٠] .آف،لت،آن:هست.
[١١] .سورۀ هود(١١)آيۀ ٦٥.
[١٢] .مج،وز+شعر.
[١٣] .مج،وز،مل:لمونس.