روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣٩ - ترجمه
كرد تا در هوا هبا شد [١]چنان كه پيدا نبود،و اين وجه [٢]از قدوح و اعتراضات دورتر است-و اللّه اعلم.
و حقيقت حق و باطل،اند جاى بيان كرديم در اين كتاب.و«ما»في قوله: مٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ ،محتمل است دو وجه را،يكى آنكه:موصوله باشد به معنى الّذي،و التّقدير:الّذي كانوا يعملون،و دوم آنكه:مصدريّه باشد،أى عملهم.
فَغُلِبُوا هُنٰالِكَ ،مغلوب شدند در آن جايگاه.و غلبه ظفر باشد در بغيه [٣]و مراد.و برگشتند ازآنجا صاغر و ذليل،من الصّغر و الصّغار و هما المذلّة،يقال:
صغر الشّىء صغارا فهو صغير و صغر الرّجل من الهوان و الذّلّ صغارا فهو صاغر، و اين از صغر منزلت باشد،و نصب او بر حال باشد.
وَ أُلْقِيَ السَّحَرَةُ سٰاجِدِينَ ،و ساحران را به روى در آوردند [٤].براى آن به لفظ ما لم يسمّ فاعله گفت كه چون آن بديدند مالك نبودند و قادر بر خود،از سرعت آنكه ايشان به وهلت اوّل كه نظر كردند علم حاصل شد،به روى در آمدند به سجده،پنداشتى كه كسى ايشان را به روى در آورد.و وجه ديگر آن است كه:
چون دليل دعوت كرد [٥]ايشان را به آن،به مثابت آن بود كه دليل ايشان را به روى در آورد به سجده.و نصب«ساجدين»بر حال باشد.
قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ الْعٰالَمِينَ ،گفتند:ايمان آورديم به خداى جهانيان.و«ربّ»چون [٦]به معنى سيّد باشد [٧]خداى را به او وصف كنند،فيما لم يزل[١٨٢-پ]و لا يزال.
و چون به معنى مالك باشد،در لا يزال وصف كنند يا نكنند!رمّاني گفت:نكنند، و اگر مالك را تفسير بر قادر دهند به اين معنى هم ربّ باشد در ازل و لا يزال.
[١] .مل،لت:باشد.
[٢] .اساس:وجهى،با توجه به وز،مل تصحيح شد.
[٣] .وز،مل،لت:باشد ببغية.
[٤] .وز،مل،لت+و.
[٥] .اساس،بم،آف+كه،با توجّه به وز،مل زايد مىنمايد.
[٦] .مل:خود.
[٧] .وز،مل،لت:بود.