روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٥ - ترجمه
كودكان او را از او بازگرفت [١].و اين مرد،مردى عزيز و منيع در قوم خود بود به عزّت و منعت كودكان را از او بستد.آنگاه اين هر دو زن تدبير آن ساختن گرفتند كه [٢]ناقه را چگونه بكشند!صدوف [٣]مردى را بخواند از ثمود و خويشتن بر او عرض كرد و گفت [٤]:تو را اين ناقه ببايد كشتن [٥]،او اجابت نكرد.پسر عمّى بود اين زن را نام او مصدع بن مهرج او را بخواند و خويشتن بر او عرضه كرد.او اجابت كرد.
عنيزه [٦]مردى را بخواند نام او قدار بن سالف و او را گفت:از اين دختران من [٧]آن را كه تو خواهى به تو دهم اگر تو اين ناقه را بكشى.و اين قدار سالف مردى بود كوتاه،سرخ موى،ازرق چشم.حوالت كردند كه حرامزاده بود و پدر او را نپذيرفت.آنگه اين هر دو مرد بيامدند و يار طلب كردند،هفت مرد ديگر را با خويشتن يار كردند،و ذلك قوله تعالى: وَ كٰانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَ لاٰ يُصْلِحُونَ [٨].
سدّى گفت و جماعتى ديگر كه:خداى تعالى وحى كرد به صالح كه اين قوم ناقه را بكشتند.صالح گفت خداى تعالى مرا اعلام كرد كه:شما اين ناقه را بكشى [٩]،و اگر اين ناقه را بكشى [١٠]عذاب خداى به شما فرود آيد.ايشان گفتند:
حاشا كه اين باشد!صالح گفت:خداى مىگويد مرا كه كشندۀ ناقه[١٦٨-ر] امسال از مادر بزايد.ايشان گفتند كه:هر كودك نرينه كه ما را آيد او را بكشيم.
[١] .آج،لب:از او بستد.
[٢] .مج،وز:تدبير آن ساختن كردند كه،آج،لب،بم:تدبير آن ساختند كه.
[٣] .مل،آج،لب،بم،آف:صدوق،چاپ شعرانى(٢١٠/٥):سدوف.
[٤] .مج،وز:و او را گفت.
[٥] .مج،وز:نمىبايد كشتن،لت:همى بايد كشتن.
[٦] .مج:عنيره،وز:غيره،لب،آف،لت:عبيره.
[٧] .مج،وز:خود.
[٨] .سورۀ نمل(٢٧)آيۀ ٤٨.
[٩] .مج:نكشيد،وز،آف:بكشيد.
[١٠] .مج،مل،آج،لب:بكشيد.