روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٤ - ترجمه
به آن راه برفتى،چون بازخوردى به آن راه نتوانستى بازآمدن،جز [١]راه دگر بازآمدى از بزرگى شكمش.أبو موسى اشعريّ گفت:من به زمين ثمود رسيدم،آن راه كه ناقه بر او برفتى و بازنتوانستىآمدن بپيمودم،شصت گز بود.و ناقه در تابستان بر پشت وادى چرا كردى،و در زمستان در شكم وادى،و هرچه بودى از انعام و چهارپاى از شتر و گاو و گوسپند از او بترسيدندى،و آنجا كه او بودى چره نيارستى كردن.به رنج افتادند و لاغر شدند،خداى تعالى اين بر سبيل ابتلاء و امتحان كرد با ايشان.ثمود را از اين [٢]خوش نيامد و گفتند:اين شتر ما را بلاست، تدبير آن بايد كردن كه او [٣]را بكشيم تا چهارپايان ما را خوار و آسان [٤]باشد.
و زنى بود در ثمود كه او را عنيزه [٥]بنت غيم [٦]گفتند:زن دؤاد بن [٧]عمرو بود، و زنى بود مسنّه سالخورده [٨]،و دختران نكو داشت و مال بسيار داشت از گاو و گوسپند.و زنى ديگر بود صدوف [٩]بنت المحيا نام او بود [١٠]،و او زنى جوان بود ذات جمال [١١].اين زنان هر دو به هم [١٢]بنشستند و گفتند:كار ما و مال ما تباه شد از صالح و ناقۀ او.تدبير آن بايد كردن [١٣]كه ناقه را بكشيم.و صدوف به حكم پسر خالى از آن خود بود،نام او صنتم [١٤]بن هراوة بن سعد الغطريف،و او مردى مسلمان بود و مال اين زن در دست شوهر بودى.او آن مال صرف مىكردى بر مسلمانان قوم صالح.چون زن خبر بداشت [١٥]بر او انكار كرد و گفت:تو ندانى كه من مسلمانم و مالى كه مرا باشد بر ايشان صرف كنم!زن در او عاصى شد و
[١] .آج،لب:از.
[٢] .مل+حال.
[٣] .مج،وز،مل:شتر.
[٤] .مل:خوار خوار،آج،لب:ما را آبخور و چرا آسان.
[٥] .وز:غيره:مج:عنيره،آج،لب،آف:عبيره.
[٦] .آج،لب،آف،لت،آن:غنم.
[٧] .بم،لت،آن:داود بن.
[٨] .مج،وز:سالخورد.
[٩] .مج:صدف،آج،لب،آف:صدوق.
[١٠] .مج،وز:نام بود او را.
[١١] .آج،لب:الجمال.
[١٢] .مج،وز،مل،لت:با هم.
[١٣] .آج،لب:ببايد كردن.
[١٤] .مج،وز:صينم،مل:صبتم.
[١٥] .وز:بدانست،آج،لب:نداشت.