روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٢٣ - ترجمه
و بيامدند به سر گور هارون آمدند [١].موسى-عليه السّلام-دعا كرد،خداى هارون را زنده كرد.موسى گفت:اى برادر تو را من كشتم؟گفت:معاذ اللّه،من به مرگ خود مردم.ايشان خجل گشتند.خداى تعالى رجفه فرستاد و صاعقه،همه بر جاى بمردند.
امّا آنچه درست است از اين اقوال و قول عامّۀ مفسّران و راويان و اهل علم است آن است كه:سبب رجفه و صاعقه سؤال رؤيت بود،و رجفه آن است كه گفت: جَعَلَهُ دَكًّا [٢].
و روايتى ديگر از عبد اللّه عبّاس آن است كه:سبب رجفه آن بود كه ايشان نهى نكردند بنى اسرائيل را از عبادت عجل،و اگرچه راضى نبود[ند] [٣].قتاده و ابن جريح و محمّد بن كعب گفتند:سبب آن بود[٢٠٢-ر]كه ايشان مفارقت نكردند از بنى اسرائيل چون ديدند كه ايشان به عبادت عجل مشغول شدند.
وهب گفت:اين رجفه مرگ و هلاك نبود،و لكن آن بود كه چون ايشان به ميقات رفتند با موسى،از هول و هيبت آن مقام ارتعاشى بر ايشان پديد آمد كه نزديك آن بود كه مفاصل ايشان از يكديگر جدا شود.چون موسى-عليه السّلام- آن ديد،دعا و تضرّع كرد تا خداى تعالى دلهاى ايشان بر جاى بداشت و ايشان را آرام داد،و آن ترس و ارتعاش از ايشان برگرفت تا ايشان ساكن شدند و كلام خداى بشنيدند،براى اين گفت: رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِيّٰايَ أَ تُهْلِكُنٰا بِمٰا فَعَلَ السُّفَهٰاءُ مِنّٰا ،أى عبدة العجل.
سدّى گفت:آن هفتاد كس از آنان بودند كه در اتّخاذ عجل،جد نموده بودند،و موسى دانست كه [٤]ايشان را اختيار كرد چون به ميقات شد،خداى تعالى صاعقه فرستاد و ايشان را هلاك كرد.موسى-عليه السّلام-گفت:بار خدايا [٥]
[١] .آج،لب،بم،آف،آن:ندارد.
[٢] .سورۀ اعراف(٧)آيۀ ١٤٣.
[٣] .اساس:ندارد،با توجّه به مج،وز افزوده شد.
[٤] .مج،وز:بدانست،لت:ندانست.
[٥] .مج،وز،لت+من.