روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٢٦ - ترجمه
مىگويد،و اگر اين چنين باشد كارى عظيم بود.هامان گفت:او مردى جادوست روا بود كه بكند،امّا يك روز كه اين قوم تو را پرستند به ملك همۀ دنيا برنيايد و فرعون را از سر آن بر بود [١]و گفت:حديث جوانى كه گفت با تو دهم، من چاره بسازم كه تو جوان شوى و مويت سياه شود.
آنگه بفرمود تا وسمه بياوردند و او را بفرمود تا به آن خضاب كرد و مويش سياه شد.موسى-عليه السّلام-بر دگر روز بازآمد،فرعون را يافت موى سياه شده،عجب ماند [٢]از آن!خداى تعالى وحى كرد به او كه:چه انديشه كنى،كه [٣]اين خضابى مزوّر است.روزى چند برآيد برود،همچنان شود كه بود.و در بعضى [١٧٩-پ]روايات آمد كه:چون موسى و هارون از نزديك فرعون برون [٤]آمدند، ايشان را باران بگرفت.در راه عجوزى [٥]بود،پيرزنى از خويشان مادر موسى [٦].
موسى و هارون در سراى او شدند و آن شب آنجا مقام كردند،و هامان و لشكر گفتند:چرا اينان را بنگرفتى و محبوس نكردى؟او كس فرستاد براثر ايشان.چون كسان فرعون آنجا آمدند،ايشان خفته بودند و عجوز [٧]بيدار بود،خواست تا ايشان را بيدار كند و بجهاند.عصا بر بالين موسى-عليه السّلام-نهاده بود، دگرباره اژدها گشت [٨]و آهنگ ايشان كرد.بگريختند و موسى و هارون را رها- كردند،و چون بيدار شدند عجوز [٩]ايشان را خبر داد به آنچه رفت، قوله: وَ نَزَعَ يَدَهُ ، معنى آن است كه دست از گريبان بكشيد و برون [١٠]كرد،و لكن در كلام محذوفى هست،بيفگند لدلالة الكلام عليه،و آن آن است كه:نزع يده من جيبها [١١]بعد
[١] .مج،وز،مل،آج،لب:ببرد.
[٢] .مج،وز،بماند،مل:داشت.
[٣] .مج،وز:انديشه كنى در اين.
[١٠] [٤] .مج،وز،مل:بيرون.
[٥] .مل:عجوزهاى.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:ندارد.
[٧] .مل،آج،لب:عجوزه.
[٨] .مل،آج،لب:شد.
[٩] .مل:عجوزه.
[١١] .وز:جنبها،همۀ نسخه بدلها با اساس مطابق است،در حالى كه براساس قاعده مىبايد«جيبه»باشد.