روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨٤ - ترجمه
بازخواند و بيعتش بستد،او گفت:يا اميرالمؤمنين با كس اين نكردى كه با من كردى!گفت:بااينهمه عهد و پيمان،نمىپندارم كه تو وفا كنى به اين كه كردى،
لا أراك تفي بما قلت. چون پسر ملجم-لعنهاللّه -پشت بر كرد، اميرالمؤمنين -عليه السّلام-اين بيتها انشاء كرد [١]:
اشدد حيازيمك للموت فانّ الموت لاقيك [٢]*و لا تجزع من الموت اذا حلّ بواديك [٣]معلّى بن زياد روايت كند كه:عبد الرّحمن ملجم بيامد[١٧٠-ر]تا بيعت كند،بيعت كرد.آنگه گفت:
يا امير المؤمنين احملني، مرا چهارپايى [٤]ده.اميرالمؤمنين گفت:تو عبد الرّحمن هستى [٥]؟گفت:آرى.گفت:پسر ملجم؟گفت:بلى،گفت:
مرادى؟گفت:آرى [٦]،گفت:
يا غزوان احمله على اشقرها، اين را برآن اسب اشقر نشان.چون او پشت بر كرد،على-عليه السّلام-مىگفت [٧]:
أريد حياته و يريد قتلي*عذيرك من خليلك من مرادي [٨]و چون دلش تنگ شدى،محاسن به دست گرفتى و گفتى:
ما يحبس [٩]اشقاها ان يخضبها من فوقها بدم، چه منع مىكند آن شقىترين امّت را كه بيايد و اين محاسن[را] [١٠]از خون اين سر خضاب كند.
و روايت محمّد بن اسحاق آن است كه:قدار بن سالف ناقۀ صالح [را] [١١]براى آن [١٢]زنكى [١٣]كشت نام او قطام،و عبد الرّحمن ملجم اميرالمؤمنين را براى زنكى كشت نام او هم قطام،كه اميرالمؤمنين -عليه السّلام-پدر
[١] .مج،مل+شعر.
[٢] .آج:لاقيكا.
[٣] .آج:بواديكا.
[٤] .مج،وز،لب:چهارپاى.
[٥] .مج،وز،مل،لت:تو عبدالرّحمنى،آج،عبد الرّحمن نيستى.
[٦] .آج،لب:بلى.
[٧] .مج،وز:مىگفت على-عليه السّلام-شعر،مل:اميرالمؤمنين اين بيت بگفت.
[٨] .مج،وز،آج،لت:مراد.
[٩] .مج،وز:ما تحبس.
[١١] [١٠] .اساس:ندارد،با توجه به مج،وز افزوده شد.
[١٢] .مج،وز،مل:ندارد.
[١٣] .مل:زنى،آج،لب:زنك.