روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨٦ - ترجمه
ياد كن اى محمّد لوط را چون گفت قومش را:شما فاحشه و منكرى و قبيحى مىكنى [١]كه كس شما را به آن سبق نبرده است از جهانيان.أخفش گفت:اولىتر آن است كه فعلى دگر تقدير كنند اين جا و عطف نكنند بر«ارسلنا»،براى آنكه در آن آيتهاى ديگر«الى»گفته است كه دليل تقدير«ارسلنا»مىكند و اين جا نيست،پس بايد گفت كه [٢]:«و اذكر»مقدّر است،و اين جا جز«ارسلنا»نشايد به قرينۀ«الى».و لوط با آنكه اسمى اعجمى است و علم،و از حقّ او آن است كه منصرف نبودى براى اين دو منع را،جز آنكه او اسمى خفيف است[بر] [٣]سه حرف ساكن الأوسط خفّتش در برابر سببى [٤]افتاد،اسم بر يك سبب بماند ممتنع نشد از صرف،و قول آنان كه گفتند:اشتقاق[١٧٠-پ]«لوط»من اللّوط است نشد از صرف،و قول آنان كه گفتند:اشتقاق[١٧٠-پ]«لوط»من اللّوط است و هو اللّصوق،و«نوح»مشتق است از نياحت [٥]معتمد نيست براى آنكه اين دو اسم اعجمى است،و براى آن علّت كه گفتيم منصرف است،و اعجمى را اشتقاق نباشد از كلام عرب.و«سبق»وجود چيزى باشد پيش وجود چيزى ديگر.
و بيشتر مفسّران و اهل علم برآنند كه لواط پيش از قوم لوط كس نكرده بود.ابتدا ايشان كردند،و اين ظاهر آيت است.أبو القاسم بلخىّ گفت:روا باشد كه عالمى زمانهم خواست،چنان كه گفت: وَ أَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعٰالَمِينَ [٦].بعضى دگر گفتند:كس ايشان را از جهانيان سبق نبرده بود بر اين كار بر وجه قهر و غلبه چنان كه ايشان كردندى.
امّا لوط:فهو لوط بن هاران بن تارخ [٧]،و او پسر برادر ابراهيم بود -عليه السّلام-و قوم او اهل سدوم بودند،و آنچنان بود كه لوط با عمّش [٨]ابراهيم
[١] .مج،وز:مىكنيد،آج،لب:مكنيد،مل:مكنيد.
[٢] .مج،وز،مل:بايد گفتن كه.
[٣] .اساس:ندارد،با توجه به مج،وز افزوده شد.
[٤] .مج،وز:نسبتى.
[٥] .مج،وز،مل:من النّياحة.
[٦] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ٤٧ و ١٢٢.
[٧] .اساس،آج،لب،آف،آن،مج،وز:تاراخ،با توجه به مل تصحيح شد.
[٨] .آج،لب:قومش.