روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨٣ - ترجمه
خداى را عبادت مىكرد تا وفاتش آمد،و در ميان قوم خود هشت سال مقام كرد.
راوى خبر گويد كه:رسول-عليه السّلام-اميرالمؤمنين على را گفت:
(يا على أ تدري من اشقى الاولين) [١]،دانى تا شقىترين اوّلينان كيست؟گفت:
(الله و رسوله اعلم)، خداى و پيغامبر [٢]عالمتر.گفت:آنكه ناقۀ صالح را كشت.دانى تا شقىترين آخريان [٣]كيست؟گفت:خداى و پيغامبر [٤]عالمتر.گفت كشندۀ تو باشد اى [٥]على.
در خبر است كه:عبد الرّحمن ملجم به نزديك اميرالمؤمنين آمد.چون او بيعت مردمان كوفه مىگرفت تا بيعت كند،سهبار پيش او آمد او را رد كرد.
عبد الرّحمن گفت:يا اميرالمؤمنين چرا مرا رد مىكنى و بيعت نمىستانى؟گفت:
از تو چيزى بپرسم،مرا به راستى خبر دهى؟گفت:آرى [٦].
گفت:در راه كه مىآمدى سوارى بر آمد بر اين شكل و بر اين نشان و تازيانه به سينۀ تو بازنهاد و تو را گفت:
تنحّ يا شقيق عاقر النّاقة ،دور شو اى برادر كشندۀ ناقۀ صالح؟گفت:آرى.
گفت:خداى بر تو كه چون در كتّاب بودى كودكان تو را ابن راعية الكلاب خواندندى؟گفت:آرى،گفت:به خداى بر تو نه بر سينۀ تو نشانى برصى:و پيسى هست گفت:آرى.
گفت:به خداى بر مادرت تو بر تو نه بر سنۀ تو نشان برصى [٧]و پيسى هست؟گفت:آرى.
گفت:به خداى بر تو مادرت تو را خبر داد در وقت آنكه پدرت با او مواقعه كرد كه به تو بزاد او حايض بود؟گفت:اگر چيزى پنهان كردمى اين پنهان كردمى.
همچنين گفت مرا.گفت:دست مراده.يكبار بيعت او فراگرفت [٨]و برفت.چون پارهاى بشد بازخواند او را و دگرباره بيعتش بستند و عهد و ميثاق مجدّد كرد و سوگند داد كه غدر نكند و بيعت را خلاف نكند.سوگند خورد و برفت.بار سه ديگرش [٩]
[١] .اساس:ندارد،با توجه به مج،وز افزوده شد.
[٤] [٢] .مل:و رسول او.
[٣] .مج،وز،مل،آج،لب،لت:آخرينان.
[٥] .مل،آج،لب:يا.
[٦] .آج،لب+گفت آرى،گفت آرى.
[٧] .مج،وز،لت:سينه تو لكّۀ برص.
[٨] .مج،وز،مل،لت:هاگرفت.
[٩] .آج،لب،آن:بار ديگرش،آف:بار سيوم ديگرش.