روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٨١ - ترجمه
به تسبيح و گفت:بار خدايا بندهات را [١]-پسر عمران را-فراموش مكن و با خود رها مكن!بار خدايا ندانم كه من از اين ميدان جان به كناره برم يا نه؟بار خدايا! اگر بروم بسوزم و اگر بايستم بميرم!رئيس فرشتگان گفت:يا موسى صبر كن آن را كه خواستى،همانا خوفت به غايت رسيد و دلت را قرار نماند.
آنگه حقتعالى فرشتگان آسمان هفتم را گفت:حجاب بردارى [٢]و اندكى از نور عرش من به موسى نمايى [٣].ايشان حجاب برداشتند و آن نور عرش- ماشاءاللّه - به موسى نمودند.چون بر كوه تافت،كوه پاره پاره شد و خاك گشت و هر سنگى و درختى كه پيرامن او بود پست گشت از عظمت آن اندكى نور عرش،فذلك قوله: فَلَمّٰا تَجَلّٰى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسىٰ صَعِقاً .و موسى-عليه السّلام- بيفتاد [٤]و بىهوش شد،پنداشتى كه روح ندارد [٥].و فرشتگان آواز به تسبيح و تهليل بلند كردند،و حقتعالى آن سنگى كه موسى برآن بود [٦]برداشت و بلند كرد تا موسى سوخته نشود،و صاعقه [٧]آمد از آسمان آتشى عظيم و آن هفتاد كس را كه اين خواسته بودند بسوخت،و خداى تعالى به لطف و [٨]رحمت موسى را دريافت.
چون باهوش [٩]آمد،گفت:بار خدايا،توبه كردم و ايمان از سر گرفتم و بدانستم كه كس تو را نبيند،و هركه نور تو بيند و فرشتگان[تو را] [١٠]،دلش در بر بنماند،(فما اعظمك و اعظم ملائكتك)،چه بزرگوارى تو و چه بزرگانند فرشتگان تو.انت ربّ الارباب و اله الآلهة و ملك الملوك لا يعد لك شىء و لا يقوم لك شىء ربّ تبت اليك الحمد للّه لا شريك لك ربّ العالمين.
اين خبر،امام اصحاب حديث ابو اسحاق احمد بن محمّد بن ابراهيم
[١] .آج،لب:بندهات موسى عليه السّلام.
[٢] .مج،وز،مل،آج،لب:برداريد.
[٣] .مج،وز،مل،آج،لب:نماييد.
[٤] .مج،وز،مل،لت:بيوفتاد.
[٥] .مج،وز:پنداشتى كه روح از تنش برفت.
[٦] .مل:بوده بود.
[٧] .مل:صاعقهاى.
[٨] .مج،وز،مل:و به.
[٩] .مل:باهش.
[١٠] .اساس:ندارد،با توجه به مج،وز افزوده شد.