روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٢ - ترجمه
[١٦٥-ر]و نسيمى گشتى با راحت،و چون به عاد رسيدى چنان سخت شدى كه شتر با هودج و مردم در او نشسته برگرفتى و بر هوا بردى و بينداختى و بر زمين زدى و هلاك كردى.چون خداى تعالى ايشان را هلاك كرده بود،مرغانى سياه را بفرستاد تا ايشان را برگرفتند و در دريا انداختند.
ابن كيسان گفت:چون خداى تعالى باد عقيم بفرستاد به عاد،هفت مرد بقوّت كه از ايشان بقوّتتر نبود،و مهتر ايشان مردى بود نام او خلجان،گفت:
بيايى [١]تا به كنار وادى رويم و اين باد را رد كنيم و بازگردانيم.به كنار وادى آمدند، بادى در آمد [٢]و يكيك را بر [٣]هوا مىبرد و بر زمين مىزد و خرد مىكرد و درختان عظيم قديم [٤][را] [٥]از بن و بيخ مىكند و سراها [٦]و خانومانشان [٧]بيران كرد [٨]و ايشان را چون درختان خرما [٩]بركنده برآن صحرا بيفگند،چنان كه حقتعالى گفت: كَأَنَّهُمْ أَعْجٰازُ نَخْلٍ خٰاوِيَةٍ [١٠]،تا از ايشان كس نماند الّا خلجان بيامد و پناه با جانب كوهى داد و اين بيتها بگفت [١١]:
لم يبق الّا الخلجان نفسه
مالك [١٢]من يوم دهاني أمسه
بثابت [١٣]الوطيء شديد وطسه
لو لم يجئني جئته أحسّه
هود-عليه السّلام-بيامد و گفت:ويحك يا خلجان!أسلم تسلم،اسلام آر تا سلامت يابى.گفت:اگر اسلام آرم،خداى تو ما را [١٤]چه دهد؟گفت:
بهشت.گفت:اينان كهاند كه من ايشان را در ابر مىبينم،پندارى كه اشتران
[١] .آج،لب:بياييد.
[٢] .مج،وز:بر آمد.
[٣] .مج،وز:در.
[٤] .مج،وز:قديم عظيم.
[٥] .اساس:ندارد،با توجه به مج،وز افزوده شد.
[٦] .مج،وز:سرايها.
[٧] .مج،وز:خانمان.
[٨] .آج،لب:ويران كرد.
[٩] .مل+بيران كرده و.
[١٠] .سورۀ حاقّه(٦٩)آيۀ ٧.
[١١] مج،وز+شعر.
[١٢] .اساس:يا لك،مل:بالك،با توجه به مج تصحيح شد.
[١٣] .مج،وز،آج،لب،بم:بشائب،چاپ شعرانى(٢٠٢/٥):بشابت.
[١٤] .مج،وز،مل،آج،لب:مرا.