روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٤ - ترجمه
امّا مرثد بن سعد گفت:اللّهم اعطنى برّا و صدقا،بار خدايا مرا برّى و صدقى بده،بدادند او را آنچه خواست.قيل گفت:من آن خواهم كه به قوم من رسيد،گفتند:هلاك رسيد به ايشان،گفت:روا باشد،لا حاجة لي فى البقاء بعدهم،مرا پس از ايشان [١]زندگانى نمىيابد،باد در آمد و او را هلاك كرد.
لقمان بن عاد گفت:بار خدايا،مرا عمرى دراز بده [٢].گفتند:چه مقدار خواهى؟گفت:عمر هفت كركس [٣]،چون كركس از خايه برآمدى [٤]او برگرفتى [٥]و مىپروريدى [٦]تا بمردى [٧]و نر [٨]اختيار كردى براى قوتش تا به مردن،آنگه ديگرى را برگرفتى و مىپروريدى تا به مردن،همچنين تا [٩]نوبت به هفتم رسيد،و گفتند:هر كركسى را پانصد سال عمر باشد،و گفتند:هشتاد سال چون كركس به هفتم رسيد،پسر برادرى بود او را،گفت يا عم!عمر تو همين [١٠]يك كركس مانده است،او گفت:هذا لبد،و«لبد»به زبان ايشان دهر بود[١٦٥-پ]يعنى هميشه، گفت:اين هميشه بخواهد ماند [١١].
چون عمر لبد به سر آمد،آن روز بامداد [١٢]كركسان ديگر بپريدند و لبد بيفتاد [١٣]و بر نتوانست خاست [١٤].[چون لبد برنخاست] [١٥]لقمان بيامد تا بنگرد تا لبد را چه شده [١٦]است!در خود فتورى يافت كه پيش از آن نيافته بود،لبد را گفت:انهض يا لبد،برخيز يا لبد،و خواست تا او را برانگيزد،لبد بر نتوانست
[١] .مج،وز،مل،آج،لب:مرا پس ايشان.
[٢] .مج،وز:ده.
[٣] .چاپ شعرانى(٢٠٣/٥)+گفتند دادند.
[٤] .مج،وز:كركس خايه برآوردى.
[٥] .مج،وز+آن را.
[٦] .مج،وز،آج:مىپروردى.
[٧] .مج،وز،مل،لت:تا به مردن.
[٨] .اساس،بم:و پر،آج:ديگر،با توجه به مج،وز تصحيح شد.
[٩] .لت+چون.
[١٠] .مج،وز،لت:هم اين.
[١١] .وز:نخواهدماند،مل:نخواهد ماندن.
[١٢] .مج،وز:بامدادان.
[١٣] .لت:بيوفتاد.
[١٤] .اساس:خواست،با توجّه به مج تصحيح شد،مل،لت،آن:خاستن.
[١٥] .اساس:ندارد،با توجّه به مل،لت افزوده شد.
[١٦] .مج،وز،مل،لت:چه بوده.