روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٩ - ترجمه
انّما يقال:عمد و قصد اليه،و يقال:اقبل عليه،اى اخذ في خلقه و ابتدأ پس يك تأويل«اقبل»باشد و يك تأويل«استولى»و«غلب»و لم يعجزه ذلك لعظمته و قال بغيث [١]:
قد استوى بشر على العراق
من غير سيف و دم مهراق
حسن بصرى گفت:استوى امره بمعنى ثبت و استقرّ،فرمان او ثابت شد و مستقرّ بر خلق عرش يعنى قرار برآن افتاد كه عرش آفريند،على حذف المضاف و اقامة المضاف اليه مقامه.و اين وجهى دگر باشد در تأويل آيت و بعضى متكلّمان گفتند ممتنع نباشد كه«استوى»نامى باشد مختص به خلق و فعل عرش و آسمان در اين دو چيز.حقتعالى اين لفظ گفت و در دگر جا نگفت،جز كه اين معنى از لغت شاهدى ندارد و تخصيص نشايد [٢]من غير دليل مخصّص [٣].و در اين معنى از مشايخ اقوال و رواياتى كردهاند متفاوت كه از او هيچ معنى حاصل نيست.جز عبارات خاليه و الفاظ فارغه عن المعانى براى آن نياورديم كه در او طايلى نيست.امّا در«عرش»دو قول گفتند:يكى آنكه چيزى است كه خداى بيافريد آن را به شكل سريرى.و در خبر است كه جبريل-عليه السّلام-خواست تا [٤]طول عرش بداند،از خداى تعالى دستورى خواست چند سالها مىپريد تا ضعيف شد و[مانده گشت،از خداى تعالى مدد قوّت خواست حقتعالى قوّت و پرهاش مضاعف كرد.بيش از آن مدت بپريد،هم ضعيف شد] [٥]خداى تعالى قوّتش زياده كرد تا چند بار.چون ملالش آمد [٦]گفت:بار خدايا بيشتر پريدم يا بيشتر مانده است؟گفت:يا روح من!چندين هزار سال است تا مىپرى، هنوز يك قائمه از قوائم عرش نپريدهاى و اگر همۀ عمر دنيا در اين به سر برى،
[١] .اساس،آج،لب،بم،آف،آن:المغيث،با توجه به وز و تفسير تبيان(٤٢٢/٤)تصحيح شد.
[٢] .آج،لب،بم،آف،آن:باشد.
[٣] .آج،لب:مختصّ.
[٤] .آج،لب:كه.
[٥] .اساس:افتادگى دارد،از وز افزوده شد.
[٦] .مل:گرفت.