تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨٧ - جواب دادن قاضى صوفى را
خداوندى كه قامت زيبا وآزاد به سرو مى بخشد ، هم او مى تواند غصه ها را از صفحهء گيتى براندازد ودر وديوار وبام هستى را در شادى فرو برد . خداوندى كه نيستىها را هست مى نمايد ، بخشيدن پايدارى به همان هستى هم اهميتى براى او ندارد . -
آن كه تن را جان دهد تا حى شود گر نمى راند زيانش كى شود
اگر آن بخشايندهء مطلق بدون احتياج بندگان به تلاش وكوشش ، مقاصد جانشان را ارزانى بدارد ، چه چيزى از خداييش مى كاهد ، اگر -
دور دارد از ضعيفان در كمين مكر نفس وفتنهء ديو لعين وقت طالب را پريشان كم كند آينهء دل را چو جام جم كند
چه گردى بر دامن كبريايش بنشيند ؟ - جواب دادن قاضى صوفى را
((١٧٤٧)) گفت قاضى گر نبودى امر مُر ور نبودى خوب وزشت وسنگ ودُر
((١٧٤٨)) ور نبودى نفس وشيطان وهوا ور نبودى زخم وچاليش ووغا
((١٧٤٩)) پس بچه نام ولقب خواندى ملك بندگان خويش را اى منتهك
((١٧٥٠)) چون بگفتى اى صبور واى حليم كى بگفتى اى شجاع واى حكيم
((١٧٥١)) صابرين وصادقين ومنفقين چون بدى بىرهزن ديو لعين
((١٧٥٢)) رستم وحمزه ومخنث يك بدى علم وحكمت باطل ومندك شدى
((١٧٥٣)) علم وحكمت بهر راه بىرهيست چون همه ره باشد آن حكمت تهيست
((١٧٥٤)) بهر اين دكان طبع شوره آب هر دو عالم را روا دارى خراب
((١٧٥٥)) من همى دانم كه تو پاكى نه خام وين سؤالت هست از بهر عوام
((١٧٥٦)) جور دوران وهر آن رنجى كه هست سهلتر از بُعد حقّ وغفلت است رنج ودرد وجوع وفقر اين ديار صعب نبود چون فراق وبعد يار
((١٧٥٧)) زان كه اينها بگذرد وآن نگذرد دولت آن دارد كه جان آگه بود