تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
اخلالگر اعتنا نكنيد ، زيرا - وقت تنگ ومى رود آب فراخ
عزمها را قصه ها در ماجرا گاه گاهى راست مى آيد تو را تا به طمع آن دلت نيت كند بار ديگر نيتت را بشكند ور به كلى بىمرادى داشتى دل شدى نوميد امل كى كاشتى
١٢٠ - توجه به شكست تصميم وموفقيت به اجراى آنها دو بال زندگى آگاهانه است .
مروحهء تصريف صنع ايزدش زد بر اين باد وهمى جنباندش پس يقين در عقل هر داننده هست اين كه با جنبنده جنباننده هست
١٢١ - عروض حركت ونظم به ذات مادهء ناخود آگاه از موجود ما فوق است
رنج را صد تو وافزون مى كند عقل را دارو به افيون مى كند
١٢٢ - اغنيا ونيرومندان دستورات الهى را كه عدالت وتكامل را توصيه مى كند افيون جوامع بشرى مى نامند .
امتحان همچون تصرف دان در او تو تصرف بر چنان شاهى مجو چه تصرف كرد خواهد نقشها بر چنان نقاش بهر ابتلا
١٢٣ - آزمايش هر موضوعى با نوعى از تصرف در آن موضوع همراه است .
متحد نقشى ندارد اين سرا تا كه مثلى وا نمايم مر تو را هم مثال ناقصى دست آورم تا ز حيرانى خرد را وا خرم
١٢٤ - در اين جهان هستى هيچ دو موجودى كاملًا مثل يكديگر نيستند ، لذا تشبيهات وتمثيلات همه وهمه در هر قلمرو كه تصور شود تقريبى وبراى تفهيم وتفهيم است .
در صف معراجيان گر بيستى چون براقت پر گشايد نيستى نى چو معراج زمينى تا قمر بلكه چون معراج كلكى تا شكر
١٢٥ - بالا برويد وبه كمال برسيد ، نه از زمين به ماه ، اين بالا رفتن احتياج