تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٠ - آغاز كردن مطرب اين غزل را در بزم امير ترك و خطاب كردن ترك كه آنچه مى دانى بخوان و جواب مطرب امير را
مشغول مكيدن شير از پستان مادر شود ، مشغول كشيدن نوك پستان وجويدن آن شود وگاهى هم لب از آن كشيده وخيره خيره به پستان ولباس مادر وسر وصورت وموى سرش بنگرد وبگويد : من هم نمى فهمم شير يعنى چه ؟ پستان چه معنا دارد ؟ اصلًا هيچ كس در اين دنيا وجود ندارد كه بداند اين موجود عجيب وغريب كه مرا در بغل نشانده واين چيز نرم را به دهان من وارد مى كند كيست ، يا به عبارت بهتر چيست ؟ اين كودك به فرض محال اگر چنين نمى دانمها را از روى جد بگويد ودهان از شير مادر بكشد ، وتغذيهء او با وسايل ديگر هم به جهت همين نمى دانمهاى استفراغ آور امكان پذير نباشد .
نمى دانمهاى او به من نيستم پايان خواهد يافت . واقعا شگفت انگيز است كه بشر اين اندازه خود را پايين مى آورد وبا خويشتن مبارزه مى كند كه نمى دانم را هم وسيلهء خود نمايى قرار مى دهد وحقيقتا نمى داند كه در قاموس رشد وكمال يكى از معانى نمى دانم سرخاب وسفيداب آرايش خود نبوده ونخواهد بود . ما در مباحث مربوط به حيرت در مجلد ششم از ص ٦٤٢ تا ص ٦٥٠ مطالبى را تحت عناوين زير مطرح كردهايم ، مراجعه شود :
قسم يكم حيرت ابتدايى وسطحى .
قسم دوم - حيرت مولود جهل .
قسم سوم - حيرت ناشى از شك وترديد . اطمينان بى اندازه وارزيابى مطلق در دانستنىهاى محدود حيرت را به شكل عامل ناراحت كننده درمى آورد .
قسم چهارم - حيرت در كنار دانستنىها .
قسم پنجم - حيرت ما فوق دانش وانديشه .
قسم ششم - حيرت عالى وايده آل . با مراجعه به آن مباحث ملاحظه خواهيد فرمود : اكثر نمى دانمهايى را كه از سير كنندگان مراحل اوليهء دانش مى بينيم ، اگر در راه مى دانمها وبراى جستجوى دانستنىها گفته نشود ، جز آراستن وپيراستن