تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٢ - ملاك ضعف و قدرت جان آدمى با آگاهى او سنجيده مى شود
جمادى ونباتى وحيوانى را در آن وحدت انسانى هضم كند وسپس تضادهاى انسانى را كه تا كنون به بركت درندگان تاريخ بشرى به جاى تبديل به سنتزها ومحصولات عالىتر ، عامل كشتار گشته است در راه اعتلا به موقعيتهاى عالى استخدام كند .
بايستى همت ما در ميدان كارزار طبيعت هدفهاى عالىترى را براى ما انتخاب كند ، از جمادى به نامى واز نامى به حيات ، از حيات طبيعى رو به انسان واز انسان رو به آدم ملكوتى وسپس قرار گرفتن در آهنگ كلى هستى -
پس عدم گردم عدم چون ارغنون گويدم انّا اليه راجعون
((١٤٩)) چون سر وماهيّت جان مخبر است هر كه او آگاه تر با جانتر است اقتضاى جان چو اى دل آگهى است هر كه آگه تر بود جانش قويست
((١٥٠)) روح را تأثير آگاهى بود هر كه را اين بيش اللَّهى بود
ملاك ضعف وقدرت جان آدمى با آگاهى او سنجيده مى شود اگر اهميت آگاهى وهشيارى به اندازه ايست كه در رباعى زير ديده مى شود :
كس را چه خبر ز شهرت وشاهى ما بگرفت جهان جمله شهنشاهى ما از معنى كون چون كه آگاه شديم شد جمله جهان صورت آگاهى ما (١)
اگر عظمت هشيارى همان است كه جلال الدين متذكر شده ومى گويد :
باده در جوشش گداى جوش ماست چرخ در گردش اسير هوش ماست اين زمين وآسمانهاى سمى هست عكس مدركات آدمى
نخستين ارزش هوشيارى وآگاهى در اين است كه جهان هستى را با انسان مربوط مى سازد ، اين ارتباط بر سه نوع قابل تصور است :
(١) مختوم نيشابورى ، رياض العارفين ، رضاقلى خان هدايت ، ص ٢٢٩ . .