تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٢ - آيا نفىهاى فراوان و پى در پى دردى را كه از ندانستن موضوعى در جان آدمى پيدا شده است ، درمان مى كند ؟
است كه با نسبتهاى مختلف در فضاى ذهن جويندهء رژه مى روند ويا مانند تماشاگر منتظر ايستادهاند وهر يك از آنها اثر واحتمالى در انديشهء جوينده به وجود مى آورد كه آن موضوع مورد جستجوى تو منم . در اين موقعيتها روش نفى اين وآن بسيار با مورد ومنطقى است ، مخصوصاً با نظر بيك اصل روانى شايسته كه مى گويد : هر اندازه كه دريافت موضوع به خود انسان بيشتر مستند باشد ، همان اندازه به تحرك ونشاط وجوشش استعداد جوينده افزوده مى گردد .
گاه ديگر روش نفى كردن اين وآن نه ، براى تعليم وتحريك به واقع يابى شخص ديگر ، بلكه براى خود انسان صورت مى گيرد . روش مزبور در اين موقعيتها يكى از با اهميتترين طرق واقع يابى در قلمرو علم وجهان بينى مى باشد ودر منطق كلاسيك همان اندازه اهميت دارد كه در منطقهاى جديد ، زيرا اغلب واقعيتهاى منظور وعلل رويدادهاى مطلوب را از جنگلى بيرون مى آوريم كه ميان انبوه درختان كاشته شده وخود رو وعلفها ودرندگان مشابه فراوان قرار گرفتهاند .
گاهى هم اتفاق مى افتد كه روش نفى اين وآن براى ابراز اهميت آن موضوع است كه مقصود اصلى اثبات ودريافت آن است . در اين موقعيتها هر اندازه كه موضوعات متنوع وپست وعالى وعالىتر به وسيلهء نفى از جلو ديدگان آدمى دور مى شوند موجب احساس عظمت در آن موضوع مفروض مى گردند .
مثلًا مى خواهيد ، عظمت نور آفتاب را مطرح كنيد ، آيا همان نور چراغ كوچك است ؟ نه . آيا نور آفتاب همين لامپ است كه در بالاى سر من مى درخشد ؟ نه ، آيا همان مهتاب است كه چند ساعت پيش آن را مى ديديم ؟ نه .
با نفى اين موضوعات تدريجا به موضوع با عظمت نور آفتاب نزديك مى شويد به شرط آن كه در موقع نفى هر يك از آن موضوعات ، ناچيزى آن نفى شده ها ضمنا روشن شود . به نظر مى رسد آن مى دانم واقعى كه به قول ويكتور هوگو در بىنوايان ودكارت در كتاب تاملات در فلسفهء اولى : علم به وجود خدا است ، با روش نفى نوع اخير به عنوان مقدمه قابل وصول است . در حقيقت وجود خدا را از ذات آن نفى پى در پى ( جسم