تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧٦ - ٨ - يك راه ديگر براى اثبات واقعيت پايدار در صحنه حركت و تحول
را كه خود راسل آن را در كتاب عرفان ومنطق به صراحت قاطعانه مورد انتقاد قرار مى دهد در مقابل ديد اديان الهى مخصوصاً دين اسلام كه چيزى را از روح انسانى حذف ومنها نمى كند آن قدر كم رنگ ومرده است كه جز تاسف به گروندگان آن چيزى از دست انسانى ساخته نيست مگر جاى دريغ نيست كه انسان نداند كه حركت وتحول رو بناى جهان هستى در تماس با انسانهاى هشيار وهدف دارد ، همراه با اثر مثبت براى ابديت روح بوده وبه قول هگل وجلال الدين آنان را به آهنگ كلى هستى نزديك مى سازد ؟ ديگر اين كه حركت وتحول جهان هستى مغز وروان هيچ فرد آگاه را با خلا محض رو برو نمى سازد ، تا با رو برو شدن حواس ومغز با خلا محض ، هستى آدمى مانند نيستى محض جلوه كند .
براى توضيح بيشتر در باره اين موضوع كافى است كه به وحدت واقعى يا وحدت ناشى از شدت سرعت حركت ورويدادها توجه كنيم . با اين سرعت حركت كه در هستى حكم فرما است ، آفرينندهء حكيم حواس وذهن ما را طورى تعبيه كرده است كه شناسايى ما در باره اين جهان نمايشى مانند واحد ثابت ومستقر دارد ، بهترين دليل اين نمايش قوانين علمى ومكتبهاى فلسفى فراوانى است كه در هر دورهاى به فرهنگ بشرى عرضه مى شود .
٨ - يك راه ديگر براى اثبات واقعيت پايدار در صحنه حركت وتحول
داد خود از كس نيابم جز مگر زان كه هست از من به من نزديكتر كاين منى از وى رسد دم دم مرا پس ورا بينم چو اين شد كم مرا [١] جان فشان اى آفتاب معنوى مر جهان كهنه را بنما نوى جان فشان افتاد خورشيد بلند مى شود هر دم تهى پر مى كنند
[١] دفتر اول ص ٤٥ ب ٢٩ . .