تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٠ - تقاطع و تزاحم ماده و حيات طبيعى مانع از آن است كه آدمى با حيات ناب زندگى كند
وسقوط حيات به طرف مادهء خشن وناخود آگاه باشد ، حيات آدمى مجموعهاى از جان كندنها است كه جلال الدين گوشزد مى كند ، زيرا هر لحظهاى آب حيات انسانى با ماده وجريان ناخود آگاهش خشك ومنفى مى شود ولحظهء ديگر چون فرض اين است كه مركب وكالبد حيات ومواد توليد كنندهء آن مختل نشده است ، حيات شعله ور مى گردد . واگر نفى مفروض نقطهء اعتلاى موج حيات واتصال آن به حيات ماوراى طبيعت باشد ، در آن لحظهء اعتلا قيامت ورجعتى دارد كه جلال الدين در همين ابيات مورد تفسير وتحليل به آن اشاره مى كند :
پس محمد صلى الله عليه وآله صد قيامت بود نقد زان كه حل شد در فنايش حل وعقد
زادهء ثانى است احمد در جهان صد قيامت بود او اندر عيان زو قيامت را همى پرسيده اند كاى قيامت تا قيامت راه چند ؟
. . .
پس قيامت شو قيامت را ببين ديدن هر چيز را شرط است اين
ودر دفتر اول اين معنى را با بيت زير متذكر مى شود :
پس تو را هر لحظه مرگ ورجعتى است مصطفى فرمود دنيا ساعتى است
در حقيقت مى توان گفت كسانى كه بار دوم در اين دنيا زاييده شدهاند ، يعنى حيات وشخصيت وابسته به كمال ماوراى طبيعى را به دست آوردهاند ، لحظهء نفى همان حيات طبيعى است كه براى دستهء ديگر لحظهء مثبت مى باشد .