تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٩ - آغاز كردن مطرب اين غزل را در بزم امير ترك و خطاب كردن ترك كه آنچه مى دانى بخوان و جواب مطرب امير را
آيه
با نمى دانمهاى پر طمطراق كه براى اظهار فضل و خود نمايى گفته مى شود راه را بروى جويندگان با اخلاص دانستنىها نبنديم .
((٧١٨)) يا بپرسم كه چه خوردى ناشتاب تو بگويى نه شراب ونه كباب نه به قول ونه پنير ونه بصل نه ز شير ونه ز شكَّر نه عسل
((٧١٩)) نه قديد ونه ثريد ونه عدس آنچه خوردى آن بگو تنها وبس
((٧٢٠)) اين سخن خايى دراز از بهر چيست ؟
گفت مطرب زان كه مقصودم خفيست
((٧٢١)) مى رمد اثبات پيش از نفى تو نفى كردم تا برى زاثبات بو
((٧٢٢)) در نوا آرم به نفى اين ساز را چون بميرى مرگ گويد راز را
آيه « واُعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ اَلْيَقِينُ ١٥ : ٩٩ » (١) ( به خدايت عبادت كن تا يقين به سراغت آيد . )
((٧١٤)) آن بگو اى گيج كه مى دانىاش مى ندانم مى ندانم در مكش
با نمى دانمهاى پر طمطراق كه براى اظهار فضل وخود نمايى گفته مى شود راه را بروى جويندگان با اخلاص دانستنىها نبنديم .
اين نمى دانمها ، كه از دهان شير خواران مراحل اوليهء دانش برمى آيد ، شبيه به اين است كه كودك سه يا چهار ماهه شير خوار به جاى آن كه به حكم طبيعت جاريهء خود
(١) سوره الحجر ، آيهء ٩٩ . .