تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٠ - تفسير ابيات
شما كه فعلا با من گفت گو مى كنيد ، طرف گفت گوى شما كيست ؟ مى گويند : تو ، بسيار خوب ، آيا شما با اعضاء ونمودهاى محسوس صحبت مى كنيد ، پس چرا اين اعضا ونمودها را با نبودن جان مخاطب قرار نمى دهيد ؟ با آنها محبت وكينه نمى ورزيد ، توقع انديشه از آنها نداريد ، آيا جز اين است كه مخاطب حقيقى شما جان است ، كه پس از رفتن آن ، آن همه اعضاء ونمودها را جامد مى سازد واز شايستگى امور مزبوره بركنار مى كند ؟ جهان هستى را براى تفاهم مانند اعضاء ونمودهاى خداوندى فرض كرد كه بدون در نظر داشتن او ، نه دانش بشرى معناى صحيح وهمه جانبه پيدا خواهد كرد ونه اشارات ودلايلش تفسير وتوجيه منطقى خواهد داشت .
تفسير ابيات بيمارى به نزد طبيبى رفت وگفت : اى خردمند ، من بيمارم . نبضم را بگير وبه وسيلهء آن از حال درونم آگاه شو ، زيرا رگ دست به دل آدمى پيوسته است ، بدان جهت كه دل چيز مخفى است ، با دست كه محسوس وبه آن متصل است خبرى از دل مى توان گرفت ، چونان باد كه چشم آن را نمى بيند ، وغبار وحركت برگها آن را نشان مى دهد كه آيا از طرف راست مى وزد ، يا از طرف چپ .
اگر نمى توانى مستى دل را مشاهده كنى ، وصفش را از چشمان خمار جستجو كن .
تو اگر چه از ذات خداوند متعال دور ومهجورى ، ولى از رسولان ومعجزاتشان مى توانى اوصافى از ذات او را درك كنى .
هم چنان كرامات پنهانى [١] از دل پيران با صفا بروز مى كند ، زيرا - در درون پيران صاف دل قيامتها به وجود آمده است ، كمترين نوع آن قيامتها اين است كه همدم آنان سرمست بادهء طهور الهى مى گردد . نيك بخت كسى
[١] در بيت مورد تفسير معجزه را هم به پيران روشن دل نسبت داده است ، مسلما مقصود جلال الدين از معجزه به معناى لغوى آن است كه مترادف با كرامت است . .