تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٣ - ١٠ - ارتباط و سنخيت اجزاء با كل
مطلب از نظر روانى كاملًا صحيح است ودر مثل معروف مى گويند :
« آن فيل كه از هندوستان آورده شده است گاه گاهى بياد هندوستان خواهد افتاد » اگر هم حال بيدارى مانع از آن بوده باشد ، آن حقيقت كه روزى ذوق واحساسات انسان را مالك بوده است ، در خواب بروز خواهد كرد . جلال الدين در اين مورد اصطلاح جزء وكل به كار برده است كه فقط جوانه زدن ريشه هاى كهن را كل تعبير مى كند .
٢ - مى گويد : « ذوق جز واز كل خود باشد ببين » اين قضيه هم جزء وكل را مانند اصل وفرع مطرح كرده ، سنخيت ميان آن دو را گوشزد مى كند ، كه از بعضى جهات در علت ومعلول هم وجود دارد وبا اين حال معلول را نمى توان جزء علت وعلت را كل معرفى نمود .
٣ - مبادى عاليه واصول زير بنايى جهان هستى را كل ونمودها وحقايق رو بنايى را اجزاء تعبير مى كند . مانند شمارهء ٢ و ٣ ابيات مربوط به دو شماره چنين است :
اين خود اجزايند وكليات از او زرد كرده رنگ وفاسد كرده بو تا جهان گه صابر است وگه شكور بوستان گه حله پوشد گاه عور آفتابى كاو برآيد نارگون ساعتى ديگر شود او سرنگون اختران تافته بر چارطاق لحظه لحظه مبتلاى احتراق ماه كاو افزود زاختر در جمال شد ز رنج دق او همچون خيال اين زمين با سكونِ با ادب اندر آرد زلزله اش در لرز وتب اين هوا با روح آمد مقترن چون قضا آيد وگشت وعفن آب خوش كاو روح را همشيره شد در غديرى زرد وتلخ وتيره شد آتشى كاو باد دارد در بروت هم يكى بادى بر او خواند يموت خاك كاو شد مايهء گل در بهار ناگهان بادى برآرد زو دمار حال دريا زاضطراب وجوش او فهم كن تبديلهاى هوش او