تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
هر زمانى كه شوى تو كامران آن دم خوش را كنار بام دان هر زمانِ خوش هراسان باش تو همچو گنجش خفيه كن نى فاش تو ترس جان در وقت شادى از زوال زان كنار بام غيب است ارتحال گر نمى بينى كنار بام زاز روح مى بيند كه هستش اهتزاز
١٣٨ - متوجه باشيد كه در موقع كامرانى لحظاتى را كه در شدت سر خوشى غوطه وريد ، بر لب بامى قرار گرفتهايد كه هر لحظه در معرض سقوط هستيد ، لرزش ظريف روح منشأ اين احساس خطر است .
چون تو جزء عالمى پس اى مهين كل آن را همچو خود دانى يقين چون تو برگردى وبرگردد سرت خانه را گردنده بيند منظرت ور تو در كشتى روى بر يم روان ساحل يم را همى بينى دوان ديدهء مجنون اگر بودى تو را هر دو عالم بىخطر بودى تو را آن مگس بر برگ كاه وبول خر همچو كشتيبان همى افراشت سر گفت من دريا وكشتى خوانده ام مدتى در فكر آن مى مانده ام اينك اين دريا واين كشتى ومن مرد كشتيبان واهل راى وفن بر سر دريا همى راند او عمد مى نمودش اين قدر بيرون ز حد بود بىحد آن چمين نسبت به او آن نظر كاو بيند آن را راست گو ؟
عالمش چندان بود كش بينش است چشم چندين ، بحر هم چندينش است هست در چاه انعكاسات نظر كمترين آن كه نمايد سنگ زر
١٣٩ - ما در نمايشنامهء بزرگ وجود هم بازيگريم هم تماشاگر .
نيلز بوهر
عاقبت آن خانه خود ويران شود گنج از زيرش يقين عريان شود ليك آنِ تو نباشد زان كه روح مزد ويران كردنستش آن فتوح چون نكرد آن كار مزدش هست لا ليس للانسان الا ما سعى
١٤٠ - اصالت شخصيت مربوط به فعاليت اختيارى مستند به خود آن شخصيت