تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٨ - مناظر مرغ با صياد در ترهب و در معنى ترهبى كه مصطفى صلى الله عليه و آله نهى كرد از آن امت خود را لا رهبانية فى الاسلام
مناظر مرغ با صياد در ترهب ودر معنى ترهبى كه مصطفى صلى الله عليه وآله نهى كرد از آن امت خود را لا رهبانية فى الاسلام
((٤٧٨)) مرغ گفتش خواجه در خلوت مايست دين احمد را ترهب نيك نيست
((٤٧٩)) از ترهب نهى فرمود آن رسول بدعتى چون برگرفتى اى فضول
((٤٨٠)) جمعه شرط است وجماعت در نماز امر معروف وز منكر احتزاز
((٤٨١)) رنج بد خويان كشيدن زير صبر منفعت دادن به خلقان همچو ابر
((٤٨٢)) خير ناس ان ينفع الناس اى پدر گر نه سنگى چه حريفى با مدر
((٤٨٣)) در ميان امت مرحوم باش سنت احمد مهِل محكوم باش چون جماعت رحمت آمد اى پسر جهد كن كز رحمت آرى تاج سر در جوابش گفت صياد عيار نيست مطلق اين كه گفتى هوشدار هست تنهايى به از ياران بد نيك چون با بد نشيند بد شود زان كه عقل هر كه را نبود رسوخ پيش عاقل همچو سنگ است وكلوخ
((٤٨٥)) چون حمار است آن كه نانش نيت است صحبت او عين رهبانيت است هوش او سوى علف باشد چو خر بگذر از وى تا نمانى بىهنر
((٤٨٦)) زان كه غير حق همه گردد رُفاف كل آت بعد حين فهو آت هر چه جز آن وجه باشد هالك است ملك ومالك عكس آن يك مالك است گرچه سايه عكس شخص است اى پسر هيچ از سايه نتانى خورد بر هيچ سايه نيست بىشخصى روان اصل سايه رو بجو اى كاروان هين ز سايه شخص را مى كن طلب در مسبب رو گذر كن از سبب يار جسمانى بود رويش به مرگ صحبتش شوم است وبايد كرد ترك
((٤٨٧)) حكم او هم حكم قبلهء او بود مرده اش دان چون كه مرده جو بود
((٤٨٨)) هر كه با اين قوم باشد راهب است كه كلوخ سنگ او را صاحب است