تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١٥ - تفسير ابيات
از جهود ومشرك وترسا ومغ جملگى يك رنگ شد زان الب الغ
صدها هزار سايه هاى كوتاه ودراز در مقابل آن خورشيد كه راز اساسى هستى است يكى مى شوند ، نه درازى مى ماند ونه كوتاهى ونه پهنايى ، زيرا اين نمودها همه وهمه مربوط به اين جهان طبيعت است كه موجودات آن بر يكديگر مرز ودرون وبرون وساير تشخصات را به وجود مى آورند .
آن يك رنگى كه در رستاخيز نمودار خواهد گشت براى همهء انسانها چه بد وچه خوب قابل دريافت خواهد بود ، معانى غير محسوس امروز طبيعت در روز رستاخيز به صورتهاى مناسبى مجسم مى شود ونقشها خاصيت قابل تماس به خود مى گيرند .
در آن روز نقش اساسى مانند انديشه ها از آستر بيرون مى آيد وبروى جامهء انسانى ترسيم مى شود .
در اين دنيا درون مردم مانند رنگ پوست گاو مبتلا به بيمارى پيس ، متلون است ودوك زبان در ملل مختلف صدها رنگ نخ مى ريسد . در اين جهان كه نوبت صد دلى وصد رنگى است ، عالم يك رنگى نمى تواند آشكار وروشن شود . اكنون نوبت سياهىها است وسفيدىها پوشيده است .
اين دنيا شبى است كه خورشيد با عظمتى در وراى آن است . فعلا نوبت جولان گرگها است ويوسفها در ته چاهاند وجولانگاهى براى قبطيان است وفرعونها بر تخت سرورى . تا از روزى فراوان كه بروى انسانها خيره مى خندد ، سگان غوطه ور در طبيعت سهم خود را ببرند ، در عين حال -
در درون بيشه شيران منتظر تا شود امر تعالوا منتشر
تا شيران از نهانگاه بيشه ها وچراگاه ها بيرون آيند وتصرف خداوندى در قلمرو هستى بىپرده صورت بگيرد ، در آن هنگام -
جوهر انسان بگيرد بر وبحر پيس گاوان بسملان روز نحر [١]
[١] گاوان مبتلا به بيمارى پيس ( مردم تبهكار ) در آن روز ققربانى شوند . .