تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٥ - ٦ - در محاصرهء آن كل كه موقعيت شما را به عنوان اجزاء خود تعيين كرده است ميخكوب نشويد و هر لحظه در انديشه و مى خواهم شكستن محاصره ها باشيد ، تا خود و هستى را دريابيد
٦ - در محاصرهء آن كل كه موقعيت شما را به عنوان اجزاء خود تعيين كرده است ميخكوب نشويد وهر لحظه در انديشه ومى خواهم شكستن محاصره ها باشيد ، تا خود وهستى را دريابيد
گر بخواهد سوى كليات راند ور بخواهد جنس جزئيات ماند [١] گر بخواهد سوى محسوسات شد ور بخواهد سوى ملبوسات شد هر كجا لطفى ببينى از كسى سوى اصل لطف ره يابى بسى اين همه خوشها ز دريايى است ژرف جزو را بگذار وبر كل دار طرف [٢] گر جدا از باغ وآب وگل شدى لقمه گشتى اندر احيا آمدى شو غذا وقوّت انديشه ها شير بودى شير شو در بيشه ها از صفاتش رستهاى والله نخست در صفاتش باز رو چالاك چست ز ابر وخورشيد وز گردون آمدى پس شدى اوصاف وگردون بر شدى آمدى در صورت باران وتاب مى روى اندر صفات مستطاب جزو شيد وابر وانجمها بدى نفس وقول وفعل وفكرتها شدى تو دلا منظور حق آنگه شوى كه چه جزوى سوى كل خود روى [٣]
انسان كرم پله نيست كه با محصول فعاليتهاى خود براى خويشتن كل جامد بسازد ونتواند مرز آن كل را از بين ببرد ، بلكه او با آن نيروى الهى كه در درون دارد ، مى تواند در هر سيستمى از كل كه قرار گرفته است ، آن را بشكند وبه سيستم كل ما فوق به پيوندد .
هر كل فوق بالنسبه به كل مادون از مزايا وعظمتهايى برخوردار است كه كمترين آنها احساس آزادى وگسترش بيشتر من در جهان هستى است . اشتباه اين انسان در آنست كه موقعيت متشكل از عوامل روانى ومحيطى واجتماعى را كه او را در بر مى گيرد ،
[١] دفتر سوم ، ص ١٦٨ ب ١ و ٢ . .
[٢] دفتر سوم ، ص ٢٠٤ ب ٣١ تا ٣٦ . .
[٣] دفتر سوم ، ص ١٧٢ ب ١٤ . .