تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥٦ - سخن و انديشه
به عهده بگيرد ، ما منكر آن هستيم كه سخن وقلم سرخاب وسفيدابى به صورت گوينده وشنونده گردد ورسالت اصلى خود را از دست بدهد .
ج - سخنوران ونويسندگانى وجود دارند كه احساسات شخصى خود را با انواعى از غلمبه بافى وبه مانور گرفتن شخصيتها وحوادث بزرگ تاريخ با سخن وقلم درمى آميزند . اساطير وافسانه ها را به صورت حقيقت درآوردن وبالعكس حقايق را در قالب افسانه بيان نمودن ، كار رسمى آنان است . وچنان وانمود مى كنند كه منتى بر بشر گذاشته واز موقعيت شاگرد خدايى خود تنزل كرده وچند صباحى تلخى انس با بشريت را متحمل مى شوند وبا قرقرهء سخنان وجملات كتبى خود همهء بشريت را به عرش خدايى بالا مى كشند وفكرشان را راحت مى كنند . اينان براى آراستن سخن از هيجان احساس وحتى از اشك چشم هم كه در اختيار دارند مى توانند بهره بردارىها كنند .
آن چه كه براى اين سخن گويان ونويسندگان حرفهاى اهميت دارد ، فقط يك چيز است ، آن هم اين است كه « به من نگاه كنيد . » اين « به من نگاه كنيد » كوچكترين جمله ايست كه تا حد « مرا بپرستيد » بالا مى رود وسقوط خود وديگران را با صداى رسا اعلان مى نمايد . ولى تناقض گويىهاى فراوان ، منطق آن موضوع را كه آنان مى گويند يا مى نويسند پاى مال مى كند .
آنان به پشت سر ومقابل روى وراست وچپ وبالا وپائين واقعيات آن موضوع نمى نگرند ، اين امور به اضافهء بازى گرفتن اذهان مردم ، چيزهايى است كه در نظر آنان نه تنها توجه به آنها ودورى از آنها اهميتى ندارد ، بلكه ملاحظه ومراعات آنها سد راه سخن گويى ونويسندگى اين اشخاص حرفه ايست كه بايد بكلى از پيش پاى آنان بركنار باشند ٣ - از آن انواع كه بگذريم ، گروه ديگر را مى بينيم كه مردم معمولى ناميده مى شوند ، مردم معمولى به خود سخن با استقلال وموضوعيت نمى نگرند ، بلكه