تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٧ - تفسير ابيات
« وصف آن عجوزه و رجوع به حكايت او »
تفسير ابيات
« وصف آن عجوزه ورجوع به حكايت او »
((١٢٤٣)) وا ستان هين اين سخن را از گرو سوى دستان عجوزه باز رو
((١٢٤٤)) چون مسن گشت ودرين ره نيست مرد تو بنه نامش عجوز سال خورد
((١٢٤٥)) نى مر او را رأس مال ومايه اى نى پذيراى قبول پايه اى
((١٢٤٦)) نى دهنده نى گوش نى عقل وبصر نى هش ونى بىهشى ونى فكر
((١٢٤٨)) نى نياز ونى جمالى بهر ناز تو به تويش گنده مانند پياز
((١٢٤٩)) نى رهى ببريده ونى پاى راه نى تپش آن قحبه را نى سوز وآه نى تعصب نى ندامت مر ورا نى به دل عزم سلامت مر ورا
تفسير ابيات اين سخن را از گرو بگير وبرو داستان آن عجوز را باز گو كن . وقتى كه ساليان عمر زن زياد شد ونتوانست مردى را جلب كند ، بهر وضعى كه باشد ، نام آن را عجوز بگذار ، زيرا كه نه براى او سرمايهاى مانده ونه مايهاى ، هم غريزه اش از كار افتاده وهم فعاليت آن غريزه ، ونه مى تواند موقعيتى را بياورد . نه مى تواند لذت بپذيرد ونه لذتى ببخشد ، نه براى او معانى مانده ونه مى تواند معنايى را به خود جلب كند .
نى زبان نى گوش نى عقل وبصر نى هش ونى بىهشى ونى فكر نى نياز ونى جمالى بهر ناز تو به تويش گنده مانند پياز
نه راهى را سپرى كرده ونه پايى براى راه رفتن دارد . آن زن را نه هيجان وتپش دل مانده ونه سوز وآهى براى عشق . نه تقيد به اصل ونه پشيمانى دارد ونه مى تواند تصميمى براى سلامت وعافيت در دل بگيرد .