تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥١ - معجزاتى كه پيامبران مى آورند ، تنها براى سركوبى انكار كنندگان است ، نه براى چشانيدن طعم ايمان
دستهء ديگر از مردم معجزه را مى پذيرفتند وادعاى رسالت آورندهء معجزه را هم قبول مى كردند . همين پذيرش به تنهايى كافى نبود كه آن مردم واقعا ايمان بياورند وسراسر وجودشان از نور ايمان روشن شود . به همين جهت است كه اشخاص با ايمان در پيرامون پيامبران درجات مختلفى داشتند - على بن ابى طالب عليه السلام ايمانى داشت وخالد بن وليد ايمان ديگرى . ابو ذر غفارى وسلمان فارسى ايمانى داشتند ويك عرب بيابانى هم ايمانى ديگر . پس در حقيقت معجزه چنانكه جلال الدين مى گويد : مانند لا روبى جويبار تبليغ رسالت بوده است ، نه عامل صد در صد ايمان واقعى . آن گاه جلال الدين عامل اصلى ايمان را مطرح مى كند ومى گويد : اين عامل عبارت است از استشمام بوى حقيقت از ادعا كنندهء نبوت كه هم موجب تصديق پيامبر است وهم عامل بروز وشكوفان شدن ايمان . به همين جهت بود كه پيامبر اكرم چه به وسيلهء آيات قرآنى وچه به وسيلهء گفتار وكردار خود ، همواره عقول ووجدانهاى پاك مردم را تحريك مى كرده است كه نتيجهء تصديق وايمان حقيقى را به دنبال خود مى آورد . از اين بيان به نتيجهء بسيار مهم ديگرى هم مى رسيم وآن اين است كه كسانى كه براى تصديق مبادى دين ولزوم ايمان به ماوراى طبيعت دنبال پيدا كردن پديده هاى غير عادى مى روند ، مانند پيشگويىها وساير فعاليتهاى غير معمولى روانى ، در حقيقت از تعقل وفعاليت ناب فطرت ووجدان برخوردار نيستند ، زيرا مى خواهند براى تصديق وايمان خود به عصاهايى تكيه كنند كه نه هدف را نشان مى دهد ونه راه سنگلاخ را مى تواند هموار كند ونه براى كسى كه چشم ندارد عصا مى تواند چشمى بوده باشد . استناد به معجزات در باره ايمان ورشد وتكاملى كه نتيجهء آن است ، مانند استناد به دلايل منطقى وعلمى است كه تنها مى تواند بگويد :
اين قدر هست كه بانگ جرسى مى آيد
اما آن جرس چيست ؟ وبانگى كه مى نوازد چه نغمهاى را در بر دارد ونوازندهء آن كيست وچه مى خواهد ورابطهء شنوندگان بانگ جرس چه ارتباطى با نوازندهء آن