تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٥ - تفسير ابيات
را كه مى گويد :
چون ببندى شهوتش را از رغيف سر كند آن شهوت از عقل شريف
اثبات نمايد . نهايت امر چيزى كه بايد به سخنان فرويد وجلال الدين اضافه كرد ، اين است كه تنها مهار كردن غرايز طبيعى براى تصعيد ورشد يافتن فعاليتهاى عالى روح كافى نيست ، زيرا تحديد وتسلط بر غرايز به طور مستقيم كارى كه مى كند ، عبارتست از متراكم ساختن نيروى حياتى نه رهبرى وتوجيه آن براى شكوفان ساختن روح ، اين تراكم اگر سازمان روانى آدمى را مختل نسازد ، تدريجا استهلاك مى شود واز بين مى رود .
تنها تعليم وتربيت صحيح است كه نيروهاى ذخيره شده از غرايز طبيعى را به استخدام تحريك تعقل وفعاليتهاى وجدانى وتيز كردن هوش وغير ذلك ، درمى آورد .
تفسير ابيات شخصى از يك امير اسبى طلبيد . امير گفت : برو آن اسب سفيد كه سياهى هم دارد بگير . آن شخص گفت : من آن اسب را نمى خواهم ، زيرا سخت عقب عقب مى رود ، امير گفت حالا كه واپس مى رود ، دمش را به طرف خانه ومقصدت قرار بده ، تا عقب عقب روانهء مقصدت شود .
دم اين چهار پاى نفس تو شهوت است ، به همين جهت است كه آن خود پرست هميشه واپس مى رود .
دم اين چارپاى چموش را كه ريشهء بنيادينش شهوت است ، به طرف آخرت برگردان . اگر تو شهوت نفس را از خواسته هايش ببندى ، تعقل تو قدرت پيدا مى كند ، چنانكه اگر شاخهاى را ببرى ، شاخه ديگر قوت پيدا مى كند وبهتر مى رويد .
پس از آن كه دم چارپاى چموش نفس را به طرف آخرت برگردانيدى واپس