تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٠ - تفسير ابيات
كرسى وباغهاى بهشتى را مشاهده كرد وپردهء غفلتها را از مقابل ديدگانش برداشت . تو هم اگر مى خواهى از آسيب در امان باشى ، ديده از مزاياى نخستين ببند ودر پايان كارها بنگر ، باشد كه هستى واقعى آن نيستى نماها را دريابى وپست وحبس بودن اين نيستىهاى هست نما را درك كنى . اين را بدان كه خردمندان روزان وشبان در جستجوى همان هستهاى واقعى هستند كه براى تو نيست تلقى شدهاند . مردم با اشكال گوناگون در صحنهء زندگى در حال جستجويند ، در لباس گدايى از جايى كه اكرام وبخشندگى نيست آن را مى جويند ودر دكانها طالب سودى كه ظاهرا وجود ندارد ، در مزارع دخلها ودر نخلستانها نخلهايى كه نيست ، در مدارس آن علمى را كه نيست ودر صومعه ها آن شكيبايى را كه نيست مى طلبند .
اين طلب وجستجوها براى به دست آوردن چيزهايى است كه براى جويندگان در پشت پردهء نيستى است ، اگر آنان آن نيست را هست نمى دانند ، پس دنبال چه مى گردند ؟ در حقيقت معدن ومخزن خداوندى جز نيست نماها چيز ديگرى ندارد .
ما پيش از اين به اين حقيقت اشاره كرديم كه هر صنعتگرى در صنعت خود چيزى را جستجو مى كند كه ندارد .
بنا مى رود ودر محلى كه بنايى نيست يا بنايى كه خراب شده است ، ساختمان مى سازد . سقا هم كوزهاى مى خواهد كه آب نداشته باشد وآن را بردارد وبرود آب به دست بياورد .
نجار در خانهاى كار مى كند كه در نداشته باشد . شگفتا ، همه اين مردم موقع شكار مزايا ومواد زندگى ، به نيست حمله مى برند ومى خواهند آن نيستها را به دست بياورند ، ولى وقتى كه سخن از پشت پردهء هستى به ميان مى آيد ، همه روى گردان مى شوند وفرار مى كنند .
حال كه تمام اميد تو در نيستها است ، اين پرهيز وفرار از نيستها چه