تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٦ - يك بيان ديگر در بارهء عدم منافات ميان سرور شهادت و تاثر ساير زنده ها
( من مى روم ومرگ براى جوانمردى كه نيت وهدف گيرى او حق واسلام است ، عارى نيست ) .
با اين نيت وهدف گيرى اگر زنده بمانم پشيمان نخواهم گشت واگر بميرم مورد توبيخ قرار نخواهم گرفت . كسى كه زندگى كند وخوار گردد ودماغش به خاك ساييده شود ، به نهايت ذلت وپستى تن در داده است ) .
ولى جلال الدين اين حقيقت را هم مى بايست در نظر بگيرد كه اگر اين منطق صحيح باشد كه مردان الهى با كشته شدن رو به ديدار خدا مى روند ، پس جاى شادى وسرور ووجد است ، نه جاى تاثر وگريه ، اين نتيجه را هم مى توان گرفت كه : كشندگان مردان الهى خدمت بزرگى به آنان انجام مى دهند كه قفس آنان را مى شكنند ومرغ روحشان را به عالم ملكوت به پرواز درمى آورند در صورتى كه جلال الدين از زبان على بن ابى طالب عليه السلام به آن كس كه به صورت او خدو انداخت مى گويد :
تو نگاريدهء كف موليستى آنِ حقّى كردهء من نيستى نقش حق را هم به امر حق شكن بر زجاجهء دوست سنگ دوست زن
در مقابل مشيت مقام ربوبى كه براى مدت معينى روحى را در كالبد براى تكامل بيشتر جاى داده است ، نبايد كسى را جرئت وجسارت شكستن آن كالبد بوده باشد ، مخصوصاً شكستن نفس روحى كه نتيجه اش فاسد وتباه كردن ارواح انسانها به وسيلهء تبهكاران خواهد بود . بنا بر مجموع ملاحظات گذشته گريه ويادبود حسين عليه السلام وداستان عاشورايش حمايت از حق وعدالت وجلو گيرى از جرئت وجسارت قفس شكنان مى باشد .
يك بيان ديگر در بارهء عدم منافات ميان سرور شهادت وتاثر ساير زنده ها سرور وابتهاج روحانى براى شكستن قفس كالبد مادى همچنان كه جلال الدين گوشزد مى كند ، نه تنها شايستهء خود شهداى راه ابديت است ، بلكه انسانهاى ديگر هم كه از اين نوع پرواز روحى اطلاع حاصل مى كنند ، به وصول شهيدان به آن مقام