تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٥ - آيا اين نظره كه ملاك حيات روانى آدمى هوش است ، با آن تحريكات كه جلال الدين به تحصيل ناهشيارى و بىخودى انجام داده است متناقض مى باشد ؟
را اسير خود نمايد ويا ملاك موجوديت جهان هستى شود .
آيا اين نظره كه ملاك حيات روانى آدمى هوش است ، با آن تحريكات كه جلال الدين به تحصيل ناهشيارى وبىخودى انجام داده است متناقض مى باشد ؟
جلال الدين در ديباچهء اول مثنوى گفته است :
محرم اين هوش جز بىهوش نيست مر زبان را مشترى جز گوش نيست
ودر ابيات ديگر مى گويد :
خويش را تسليم كن بردار مزد وانگه از خود بىز خود چيزى بدزد
مى توان گفت : مفهوم ناخود آگاهى وناهوشيارى وبىخودى در اصطلاح عرفان شبيه به مفهوم عدم در قلمرو عرفان است كه در گذشته توضيح داديم وديديم كه مقصود از عدم در امثال معانى زير :
اى خدا جان را تو بنما آن مقام كه در آن بىحرف مى رويد كلام تا كه سازد جان پاك از سر قدم سوى عرصهء دور پهناى عدم عرصهاى بس با گشاد وبا فضا كاين خيال وهست زو يابد نوا
نفى مطلق در فلسفه كه مقابل وجود ( هستى مطلق ) است نمى باشد ، بلكه مقصود عالم ماوراى طبيعت است كه مجرد وعارى از تشخصات والوان واشكال موجودات متعين در عالم طبيعت مى باشد وهمان بىرنگى وبىصورتى در اصطلاح جلال الدين است كه منشأ بروز رنگها وصورتها است .
در مفهوم ناخود آگاهى وناهشيارى هم چنين تفسيرى وجود دارد كه روح در مقابل قلمرو آگاهى طبيعى ونيمه آگاهى طبيعى ، قلمروى به نام ناخود آگاهى وناهشيارى وبىخودى دارد كه فضاى اصيل خود روح را روشن مى سازد .
اين اصطلاح را نبايد با اصطلاح ناخود آگاه فرويد اشتباه كرد ، زيرا ناخود آگاهى يا وجدان مغفول در اصطلاح فرويد پر از واحدهاى متنوع ومتماثل تاثرات واشكال ونمودهاى شئون حيات آدمى است ، در صورتى كه ناهشيارى وبىخودى