تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٠ - تفسير ابيات
تفسير ابيات پيامبر ما ، آن پيشواى پيروز - عالم بشريت ، صحيح فرموده است كه هر كس از اين دنيا بگذرد وخيالات پا در هوا ونامعقولهايى كه گريبان روحش را مى فشرد از بين برود ، دردش اين نيست كه چرا مرگ گريبانش را گرفت ، بلكه دريغ وتاسفش براى آنست كه چرا در باره مرگ نيانديشيدم تا از زندگانى بهره بردارى كنم ، چرا در بارهء مرگ كه عبور از مزرعهء حيات به قلمرو محصول حيات است فكر وكارى نكردم .
من همهء عمرم را از چشم لوچى كه داشتم ، خيالاتى را قبلهء خود كردم كه با فرا رسيدن اجل نابود شدند ورفتند . حسرت گذشتگان از اين خاكدان در بارهء خود مرگ نيست ، بلكه در بارهء آن است كه پاى بند نقشها وصورتها گشتند ونفهميدند كه آن پيرايه هاى جالب نقش وكف ناچيز بوده است كه از دريا مى جنبد ونمودى براى خود پيدا مى كند .
موقعى كه دريا كفها را از خود بيرون مى اندازد ، اگر بخواهى جاى آن كفهاى را ببينى ، برو به گورستان وبه مردگان تماشا كن كه چند صباحى روى درياى وجود جست وخيز كردند وسپس به زير خاك تيره وتار رفتند وهيچ شدند .
وقتى كه به سراغشان رفتى -
پس بگو كو جنبش وجولانتان بحر افكنده است در بحرانتان
تا آنان پاسخ تو را با زبان حال بگويند : كه چرا اين سؤال را از ما مى كنى ؟ برو از خود دريا بپرس ، زيرا هيچ نقشى بدون موج نمى جنبد وگرد هرگز بدون باد به هوا نمى رود .
موقعى كه غبار نقشها را مى بينى باد را در نظر بياور وهنگامى كه كف را مى نگرى درياى وجود را در نظر بگير .
ودقت كن كه چيزى كه به كار تو مى خورد واهميت دارد همان نظر وانديشه است ، مابقى