تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١١ - تفسير ابيات
خود استخوان وريشه وپيه وگوشت است ، نه پيه تو تابش براى شمعها افزود ونه گوشتت كبابى براى مخموران گشت . اين همه شئون كالبدى مادى را در راه بينايى بگذار وراهى كوى نظر وانديشه باش . نظرى وجود دارد كه بيش از دو گز راه را نمى بيند ، نظر ديگرى هم وجود دارد كه هر دو جهان را با آفرينندهء مطلقش مى بيند -
در ميان اين دو فرقى بىشمار سرمه جو والله اعلم بالسرار
اكنون كه شرح عالم نيستى را شنيدى ، بكوش وبرو وتا وصول به آن درياى عالم ربوبى جايى توقف مكن ، زيرا اصل كارگاه هستى هما نيستى است كه پشت پرده اين هستىها است وخالى از تعينات ومحدوديتهاى جهان طبيعت است . در مبحث گذشته گفتيم :
جمله استادان پى اظهار كار نيستى جويند وجاى انكسار لاجرم استاد استادان صمد كارگاهش نيستى ولا بود
در هر جايى كه نيستى مقتضى هستى بيشتر است ، كار حق وكارگاهش در همان جا است . بدان جهت كه نيستى عالىترين مرحلهء كمال است ، لذا مردان الهى بر همه سبقت گرفتهاند . مخصوصاً آن مرد الهى كه از جسم ومال اعراض كرد وسر وكارش با رهايى از جسم است ، نه سؤال وگدايى . مى دانيد سايل واقعى كيست ؟ -
سايل آن باشد كه جسم او گداخت قانع آن باشد كه مال خويش باخت
پس در اين دنيا از درد وناراحتى شكايت وناله مكن ، زيرا همين درد وناراحتىهاى مادى اسب راهواريست به سوى نيستى . ما اين مقدار گفتيم ، برو بقيه اش را خودت بيانديش واگر ديدى فكرت به جمود دچار گشته است بياد خدا باش ، زيرا ذكر خداوندى انديشه را به حركت درمى آورد وچون خورشيد حيات بخش است كه به افسردگان طراوت مى بخشد . اگر چه اصل وهدف از همهء كوششها وصول به مقام جذبهء الهى است ، ولى تو مشغول كار خودت باش ودر انتظار جذبه خود را محروم