تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٥ - ٤ - حركت جهان هستى در هر حال كه فرض شود ، تحول تكاملى براى انسان در هر حال امكان پذير است
مى تواند سير تكاملى داشته باشد ، اين سير تكاملى تنها نيازى كه دارد درك جنبه هاى علمى طبيعت با ضرورتها وامكاناتش مى باشد .
همين درك واقعى نسبى چه كارهايى كه براى جويندگان رشد وتكامل انجام نداده است .
ما امروز در قرن بيستم موقعى كه سرگذشت انسانهاى گذشته را مورد مطالعه قرار مى دهيم وبراى بايستگىها وشايستگىهاى امروز وفردا مسائلى را مطرح مى كنيم ، نمونه هاى بارز انسانيت را كه عالىترين بايستگىها وشايستگىها را در قلمرو طبيعت وجوامع انسانى به دست آورده بودند ، به طور فراوان از گذشته ها متذكر مى شويم . مثلًا مى گوييم : نويسندگان كتاب ودا وشروح آن واو پانيشادها وسقراط يونانى مردمى بودهاند كه به مرحلهء عالى از انسانيت نائل شده بودند . عدالت را به خوبى مى فهميدند . حق وباطل عملا براى آنان مطرح شده بود .
سقراط از بنيانگذاران آزادى وسازندگى انسانها بوده است . بدين ترتيب مى بينيم انسانيت نمونه هاى بسيار عالى وفراوان به تاريخ گذشتهء بشرى عرضه نموده است ، در صورتى كه دانش وفلسفهء آنان در بارهء جهان تقريبا ودر مقابل دانش وفلسفهء دورانهاى بعدى هيچ بوده است . به همين جهت است كه ما مى توانيم با صراحت قاطعانه بگوييم : شناسايى طبيعت هيچ رابطهء استلزامى با تكامل انسانى ندارد .
قانون بسيار سادهء تناسب حرارت با اندازهء پختن نانى كه يك آدم ابتدايى به طور طبيعى وتجربه هاى كاملًا سطحى مى آورد ومورد عمل قرار مى دهد ، به وسيلهء مغزهاى بزرگ دقيقتر وظريفتر وگسترده تر مى گردد ، اتمها را مى شكافد وسر به قعر اقيانوسها مى زند وسر از ماده در مى آورد ، درست است كه در اين سير عميقانه وگسترده تر انسان مشغول كار بوده است ، ولى آيا اين سير بسيار با اهميت مستلزم آن بوده است كه آن انسان را وادار كند كه واقعا معتقد شود وعملا هم نشان بدهد كه من او به اضافه منهاى خانواده اش ، به اضافهء من كشورش ، به اضافهء منهاى قاره اش وبالاخره به اضافه منهاى نوع بشرى به جهت اتحاد در ايده ال اعلاى زندگى