تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٢ - هم در تقرير قصهء قاضى و صوفى
هم در تقرير قصهء قاضى وصوفى
((١٥٣٤)) گفت قاضى ثبت العرش اى پسر تا بر او نقشى كنيم از خير وشر
((١٥٣٥)) كو زننده ؟ كو محل انتقام ؟
كاين خيالى گشته است اندر سقام
((١٥٣٦)) شرع بهر زندگان واغنياست شرع بر اصحاب گورستان كجاست ؟
((١٥٣٧)) آن گروهى كز فقيرى بىبرند صد جهت زان مردگان فانىترند
((١٥٣٨)) مرده از يك روست فانى در گزند صوفيان از صد جهت فانى شدند
((١٥٣٩)) مرگ يك قتل است واين سيصد هزار هر يكى را خون بهاى بىشمار
((١٥٤٠)) گر چه كشت اين قوم را حق بارها ريخت بهر خون بها انبارها
((١٥٤١)) همچو جرجيساند هر يك در سرار كشته گشته زنده گشته چند بار
((١٥٤٢)) كشته از ذوق ستان دادگر مى بزارد كه بزن زخمى دگر
((١٥٤٣)) والله از عشق وجود جان پرست كشته بر قتل دوم عاشقتر است
((١٥٤٤)) گفت قاضى من قضادار حىام حاكم اصحاب گورستان كىام
((١٥٤٥)) اين به صورت گر نه در گور است پست گورها در دودمانش آمده است
((١٥٤٦)) بس بديدى مرده اندر گور تو گور را در مرده بين اى كور تو
((١٥٤٧)) گر ز گورى بر تو خشتى اوفتاد عاقلان از گور كى خواهند داد ؟
((١٥٤٨)) گرد خشم وكينهء مرده مگرد هين مكن با نقش گرمابه نبرد
((١٥٤٩)) شكر كن كه زندهاى بر تو نزد كان كه زنده رد كند حق كرد رد
((١٥٥٠)) خشم احيا خشم حق وزخم اوست كه به حق زنده است آن پاكيزه پوست
((١٥٥١)) حق بكشت او را ودر پاچه اش دميد زود قصّابانه جلد از وى كشيد
((١٥٥٢)) نفع در وى باقى آمد تا مآب نفع حق نبود چو نفخهء آن قصاب
((١٥٥٣)) فرق بسيار است بين النفختين اين همه زين است وباقى جمله شين
((١٥٥٤)) اين حيات از وى بريد وشد مضر وان حيات از نفع حق شد مستمر
((١٥٥٥)) اين دم آن دم نيست كايد آن به شرح هين بر آ زين قعر چَه بالاى صرح