تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦١ - آمدن ضرير به خانهء پيغمبر صلى الله عليه و آله و گريختن عايشه و پنهان شدن
شدهام . وقتى كه آن مرد نابينا از در وارد شده عايشه براى خود پوشى فرار كرد زيرا عايشه از غيورى پيامبر كاملًا آگاه بود . هر كس كه زيباتر است مورد رشك بيشتر قرار مى گيرد ، زيرا اى فرزندان معنوى من ، رشك از ناز برخيزد وناز از زيبايى . پير زنهاى زشت وگنديده چون از زشتى وپيرى خود آگ ١ هاند ، لذا حاضر مى شوند كه زن ديگر براى شوهرشان بگيرند . از طرف ديگر ، جمال پيامبر اكرم نيز در هر دو عالم نظيرى ندارد ، بدين جهت نازهاى هر دو جهان شايستهء او ورشگ حقيقى از آن نور ربانى است كه صد برابر خورشيد است . اوست كه مى تواند بگويد :
كه درافكندم به كيوان گوى را دركشيد اى اختران زو روى را [١]
اى اختران تابناك سپهر ، در مقابل شعاع بىنظيرم محو شويد وگر نه رسوا خواهيد گشت . از روى كرم واحسان هر شبى غائب مى شوم ومن هرگز نمى روم ، چنين مى نمايم كه رفتهام ، تا شما اختران مانند خفاشان چند لحظهاى گرد فضا بگرديد ومانند طاوسان زيبا پر وبالى عرضه كنيد وعجب وانكار خود شما را فرا بگيرد وسست عنصرىتان فاش شود . آن گاه به پاهاى زشت خود بنگريد ، چونان اياز كه به چارق خويش مانند شمع مى نگريست . من بار ديگر -
((٦٨٤)) رو نمايم صبح بهر گوشمال تا نگرديد از منى زاهل شمال
[١] كلمهء زو در اين بيت مخفف زود ويا از اوست وهر دو احتمال صحيح است . .