تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
٨٨ - انكار ماوراى اين زندگانى شبيه به انكار همان جنين است كه نمى بيند مى گويد : « نمى بينم پس نيست » .
اين گمان بد بدانجا بر كه تو مى شوى در پيش همچون خود دو تو
٨٩ - موقعى به خودتان بد بين وبد گمان باشيد كه در مقابل انسانى مانند خود زانوى تسليم بر زمين مى زنيد .
٩٠ -
چون كسى را خار در پايش خلد پاى خود را بر سر زانو نهد با سر سوزن همى جويد سرش ور نيابد مى كند با لب ترش خار در پا شد چنين دشوار ياب خار در دل چون بود وا ده جواب خار دل را گر بديدى هر خسى كى غمان را راه بودى بر كسى كس به زير دمّ خر خارى نهد خر نداند دفع آن بر مى جهد برجهد آن خار محكمتر كند عاقلى بايد كه بر مركز تند قبضها زندان شده است وچار ميخ قبض بيخ است وبرآرد شاخ بيخ پيش از آن كاين قبض زنجيرى شود اين كه دل گير است پاگيرت شود رنج معقولت شود محسوس وفاش تا نگيرى اين اشارت را بلاش در معاصى قبضها دل گير شد قبضها بعد از اجل زنجير شد نعط من اعرض هنا عن ذكرنا عيشة ضنكا ونحشر بالعمى
٩١ - عقده هاى روانى نخست در ادراكات ذهنى به صورت موجهاى آشفته است ، سپس در روان وسطوح مختلف آن رسوب مى كند ومنشأ اختلالات واندوه هاى روانى مى گردد ، بدين ترتيب عقده هاى دل گير پايگيرت مى گردد وبه صورت ريشه ها در مى آيد وشاخ وبرگها به وجود مى آورد واگر اين عقده ها در اين زندگانى حل نگشت ، تا روز رستاخيز دست وپاى روح را مى بندد .
حافظان را گر نبينى اى عيار اختيارت را ببين بىاختيار روى در انكار حافظ برده اى نام تهديدات نفسش كرده اى