تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
بنا بر ملاحظات فوق اين نتيجه را به دست مى آوريم كه اصول وحقايق تثبيت شده در قرون گذشته كهنه وفرسوده نشدهاند ، بلكه اين ماييم كه نمى خواهيم دست از خود پرستى وهوا پرستى برداشته ، از آن اصول وحقايق بهره بردارى نماىيم . من گمان مى كنم كه قضيه از اين قرار است كه پيشتازان فكرى امروزى مى گويند :
« اين هم يك جورش است كه كردهايم وشده است » .
نه اين كه اين جور زندگى وهمه اين شدنها بتواند با منطق صحيح واصالت انسانى قابل تفسير وتوجيه شود . براى اثبات اين حقيقت كه انسان موجودى است كه از قرنها پيش به اصالت خود پى برده وبراى حفظ اصالتش چه به وسيلهء پيامبران وچه به وسيلهء وجدان وعقل سليمش يك عده اصول وواقعيات جاودانى را در بارهء خود كشف واحراز نموده است ، نمونه هايى از حقايق جاودانى در كتاب مثنوى ، نهايت امر به صورت شعر ودر قالبهاى ديروزى مطرح شده است ، متذكر مى شويم ومطالعه كنندهء ارجمند را داور با انصاف ومطلع از سرگذشت فرهنگى بشر تا كنون ، فرض مى كنيم . تبصره - اين نمونه هاى اندك را كه از ابيات مثنوى آوردهايم تا آخر دفتر پنجم است ، اميدواريم كه حقايق واصول جاودانى انسانى دفتر ششم را هم در آخر مباحث دفتر ششم متذكر شويم :
اين درخت تن عصاى موسى است كامرش آمد كه بياندازش ز دست تا ببينى خير او وشرّ او بعد از آن برگير او را زامر هو
١ - ( موجوديت خود را براى خويشتن مطرح كنيد وبا آگاهى از خود زندگى كنيد ) .
بىمجاعت نيست تن جنبش كنان آهن سرد است مى كوبى بدان
٢ - احتياج است كه انسان را به جنبش وتقلا وادار مى كند .
اى دريده پوستين يوسفان گرگ برخيزى از اين خواب گران
٣ - جنايت كاران بشرى موقعى كه از خواب بيدار شوند ، گرگ بودن خود را