تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٢ - كتاب مثنوى گم راه كنندهء صورت بينان و هدايت كنندهء جويندگان معنى است
من چو لب گويم لب دريا بود من چو لا گويم مراد الَّا بود
در ابيات بعد از دو بيت مورد تحليل مى گويد :
الله الله چون كه عارف گفت مى پيش عارف كى بود معدوم شيئى فهم تو چون بادهء شيطان بود كى تو را فهم مى رحمان بود
با نظر به تصريح وتلويح وانواعى از قراين وشواهد ، اين مسئله جاى ترديد نيست كه منظور شعراى انسان شناس مربى ، نه شعراى شهوت پرست شهرت جو از كلماتى مانند مى و مستى وساغر وخمارى ومطرب وچنگ ونى وصورت زيبا با عبارات گوناگونش مفاهيم معمولى آنها نيست وتا كنون تحقيقات لازم وكافى در اين مسئله صورت گرفته وثابت شده است كه مقصود از مى آن عامل معرفت واقعى است كه انسان را از حدود وقيود آگاهىهاى معمولى كه زندانهاى خوشايند ومتنوعى براى بشر مى باشند رهايى مى بخشد . جلال الدين مى گويد :
بهر او پر مى كنم من ساغرى گر بنوشد بر جهاند ساغرش دستها زآن سان برآرد كاسمان بشنود آواز الله اكبرش
منظور از مستى ورود در همان عالم ناهشيارى است كه ما فوق هشيارىهاى مربوط به حواس وذهن بازيگر است . ومقصود از زيبا رويان يا به طور مستقيم جمال هندسهء كلى هستى وابسته به جمال وجلال الهى است ، يا همين زيبا رويان طبيعى جسمانى است كه پلى براى عبور به جمال ابدى است . دليل احتياج شعراى مربى به اين تشبيهات ، لزوم قابل فهم ساختن معقول به وسيلهء محسوسات است كه براى همگان قابل درك است .
چون كه با كودك سر وكارت فتاد پس زبان كودكى بايد گشاد
ولى مطلبى را كه لازم است اين گونه مربيان مراعات كنند ، اين است كه اگر احساس كردند كه نمى توانند جز با همين مفاهيم مقاصد خودشان را تفهيم كنند [ وبه نظر ما اين ناتوانى نوعى خيال است ، زيرا هزاران كتب اخلاقى ومذهبى در ساختن انسان وفهماندن مفاهيم عالى بهترين گامها را برمى دارند ، بدون اين كه