تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
نيستوش باشد خيال اندر جهان تو جهانى بر خيالى بين روان
١٣٤ - جهان هستى انعكاسى از درك وعظمت آدمى است . اين هم جنبه ايده آليستى شگفت انگيز جلال الدين
ظالم آن قومى كه چشمان دوختند وز سخنها عالمى را سوختند نكتهاى كان جست ناگه از زبان همچو تيرى دان كه جست آن از كمان وا نگردد از ره آن تير اى پسر بند بايد كرد سيلى را ز سر
١٣٥ - بنا چيزى بروز حادثه فريب نخوريد ، زيرا پديده ها وروابط شئون بشرى وجهان هستى خاصيت پنبهاى وبنزينى دارد آن حادثه مانند اولين بروز وتماس موج آتش مى تواند جهانى را به آتش بكشد وتباه بسازد .
جان ز هجر عرش اندر فاقه اى تن ز عشق خاربن چون ناقه اى جان گشايد سوى بالا بالها در زده تن در زمين چنگالها
١٣٦ - جان آدمى براى پرواز به اوج كمال پر وبال مى زند ، چنگال مقتضيات مادى آدمى در زمين طبيعت فرو مى رود .
از جهان دو بانگ مى آيد به ضد تا كدامين را تو باشى مستعد آن يكى بانگش نشور اتقيا وين دگر بانگش فريب اشقيا آتشى كاول ز آهن مى جهد او قدم بس سست بيرون مى نهد دايه اش پنبه است اول ليك اخير مى رساند شعله ها او تا اثير نور پنهان است وجست وجو گواه كز گزافه دل نمى جويد پناه گر نبودى حبس دنيا را مناص نى بدى وحشت نه جستى دل خلاص وحشتت همچون موكل مى كشد كه بجو اى ضال منهاج رشد
١٣٧ - اگر در اين جهان هستى نورى وجود ندارد كه ايده آل نهايى بشرى است پس اين جستجوى مداوم واسرار آميز چه علتى دارد ؟ واگر رهايى از اين زندان امكان پذير نيست ، اين وحشت وجستجوى خلاصى چه معنى مى دهد ؟