تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٢ - ١٠ - ارتباط و سنخيت اجزاء با كل
كه روش او پذيرش آن مكتب وحدت موجودى است كه در سخنان امثال محى الدين بن العربى ديده مى شود . مخصوصاً ابيات مبحث شمارهء ١ مى تواند جلال الدين را از مكتب مزبور جدا كند . بلى ورود در حوزهء جاذبيت ربوبى وحضور در پيشگاه ولقاء الله موضوعاتى است كه در كتاب مثنوى فراوان مطرح شده است .
١٠ - ارتباط وسنخيت اجزاء با كل
چشم هر قومى به سويى مانده است كان طرف يك روز ذوقى رانده است ذوق جنس از جنس خود باشد يقين ذوق جزو از كل خود باشد ببين [١] اين خود اجزايند وكليات از او زرد كرده رنگ وفاسد كرده بو [٢] چون كه كليات را رنج است ودرد جزو ايشان چون نباشد روى زرد [٣] آن دم نطقت كه جزو جزوهاست فايده شد كل كل خالى چراست تو كه جزوى كار تو با فايده است پس چرا در طعن كل آرى تو دست [٤]
اين ابيات وامثال آنها كه در مثنوى فراوان پيدا مى شود ، جزء وكل منطقى ورياضى را منظور نمى كند ، بلكه در هر موردى چنانكه پيش از اين هم اشاره كرديم ، معناى خاصى را از جزء وكل منظور مى دارد . به عنوان نمونه همين ابيات مورد تحليل را در نظر مى گيريم :
١ - يكى از خصايص روان آدمى اين است كه اگر در دورهاى از زندگانى ، حقيقتى او را چنان به خود جلب كند كه ذوق واحساسات عميق او را مالك شود ، مطلوبيت آن حقيقت بزودى او را رها نمى كند وگاه گاهى كم وبيش نسيم همان حقيقت در درونش وزيدن مى گيرد وذوق واحساساتش را تحريك مى كند . اين
[١] دفتر اول ، ص ٢٠ ب ٤٦ و ٤٧ . .
[٢] دفتر اول ، ص ٢٨ ب ٢٠ . .
[٣] دفتر اول ، ص ٢٨ ب ٣٧ . .
[٤] دفتر اول ، ص ٣٢ ب ٦١ و ٦٢ . .